حسن حسن زاده آملى
296
هزار و يك كلمه (فارسى)
در كثرت عقول اگر چه صادره اول ممكن است و ليكن در ذات او نيز تركيبات زياد تصور نمىشود ، چون اگر مركب از اجزا بود بايد اجزاى وى نيز از واجب الوجود صادر شوند و اين موجب تركّب ذات واجب مىشود . فقط تركيبى كه در صادر اول تصور مىشود اين است كه او داراى وجودى است و ماهيتى و چنان كه در فصل « بسيط الحقيقة كلّ الأشياء » گذشت ، لازم هر ممكنى اين تركيب هست و در اينجا توهم نبايد نمود كه باز آنچه از واجب الوجود صادر شد دو چيز مىشود ؛ يكى وجود صادر اول و ديگرى ماهيت او ، زيرا كه در هر معلول فقط وجود او صادر و منتسب بر علت است نه ماهيت ، چنان كه از شيخ الرئيس اين عبارت معروف است : « ما جعل اللّه المشمشة مشمشة بل أوجدها » . يعنى : خداوند زردآلو را زردآلو نكرده است ، بلكه آن را ايجاد نموده . و در حقيقت ماهيت از لوازم نقصان معلول است ؛ مثل آنكه نور منعكس از نور اول ، از وى ضعيفتر است ، آنچه منعكس گرديده همان نور است و ضعف از لوازم خود اوست ، و چون عقل اوّل كافى در صدور اشياى كثيره نيست بايد گفت در عالم عقول نيز افراد عديده از عقل اول صادر شده است و هر يك واسطه در انجام فعلى است . در اينكه جسمى علت جسم ديگر نيست تقريبا اين مطلب بديهى است كه نمىشود جسمى از جسم ديگر صادر شود به طورى كه جسم اول وجودش بسته به جسم ثانى بوده و با فرض عدم او معدوم شود ، زيرا كه تأثيرات جسم بدون آنكه نسبت و وضع مخصوص با متأثّر پيدا كند حاصل نمىشود ، مثل اينكه وضع جسم نيز مدخليت در تأثير او دارد ؛ مثلا آتش كه آب را گرم مىكند بايد نزديك هم قرار گرفته باشند و جسم نيّر كه جسم ديگر را