حسن حسن زاده آملى
293
هزار و يك كلمه (فارسى)
در اينكه واجب الوجود در فعل خود مضطر نيست مضطر بر دو قسم است ؛ يا اينكه بىعلم و اراده عمل از او صادر مىشود مانند خورشيد در روشن كردن ، يا آنكه خود علم و اراده دارد ؛ در اين صورت ديگرى او را مجبور مىكند كه عملى را بر خلاف رضاى خود انجام دهد . در واجب الوجود ، هيچ يك از اين دو تصور نمىشود ، زيرا كه اولا ، واجب الوجود به فعل و ذات خود عالم است و ثانيا ، ديگرى غير او ممكن نيست واجب الوجود را در فعل مضطر نمايد . بنابراين ، واجب الوجود در افعال خود مختار است . بعضى توهم كردهاند كه مختار بايد ، فعل و ترك نسبت به او على السويه باشد و اگر ما واجب الوجود را علت تامه تصور كرديم ممكن نيست بگوييم فعل و ترك نسبت به او على السويه است . ولى اين توهم خطاست ، زيرا كه بسيارى از اشخاص فعل و ترك نسبت به آنها على السويه نيست و مع ذلك مختارند ؛ مثلا پيغمبر از گناه معصوم است و ممكن نيست معصيت الهى را به جا آورد و مع ذلك در ترك معصيت مختار است . انسان رغبت نمىكند فضلات را تناول كند و مع ذلك اين عمل در تحت اختيار اوست . تاجر ممكن نيست از منفعت بردن صرفنظر كند و با وجود اين در اقدام اختيار دارد . واجب الوجود نيز در افاضهء خير و ايجاد و نظام حكمت را در عالم برقرار نمودن ، مختار است و مع ذلك علت تامّه است و ممكن نيست امور مزبوره از وى صادر نشود . در بطلان ارادهء متجدده نسبت به واجب الوجود ممكن نيست واجب الوجود بعد از اينكه مدتى ارادهء فعل نداشته براى او اين اراده حاصل شود ، زيرا كه او محل حوادث نيست و تغيير در حالات او راه ندارد . بنابراين ، ارادهء او ازلى است ، زيرا كه اراده و علم او يكى است و علم عين ذات است و ذات ازلى است و اما ارادهء زايد بر علم به طورى كه در حيوانات هست در واجب الوجود نيست و دليل آن عينا همان دليلى است كه