حسن حسن زاده آملى

290

هزار و يك كلمه (فارسى)

ممكن نيست ؛ يعنى پس از آنكه واجب الوجود عين هستى شد ، اگر ممكن ديگر هم عين هستى بشود براى حق شريك ثابت خواهد شد و ما در مبحث مخصوص ثابت كرديم واجب الوجود شريك ندارد . در اينكه منشأ خطاى طبيعيين چه بوده است ؟ عامه اين طور تصور مىكنند كه اگر وجود چيزى اول نداشته باشد آن چيز از علت بىنياز است و فقط چيزى علت مىخواهد كه در يك وقتى قبل از وجود معدوم بوده است و چون عالم ابتدا نداشته است ( يعنى كليهء عالم چون فردا فرد موجودات هر يك ابتدا و انتهاى زمانى دارند ) پس محتاج به علت نيست اما حوادث جزئيه كه در عالم واقع مىشود هر يك سببى از قبيل خود دارند ؛ مثلا پسر از پدر تولد مىيابد و كيفيت نشو جنين در رحم سبب طبيعى دارد . چنان كه تخم در رحم مادر به واسطهء اسپرماتوزئيد ، كه حيوانى است ، در منى تلقيح مىشود و به واسطهء جذب مواد مختلفه در باطن رحم كم كم ترقى مىكند ، و نبات ابتدا در زير خاك از مغز تخم تغذيه مىنمايد تا داراى ريشه مىشود و روى ريشه داراى كرك مىشود كه به توسط آن كركها مواد غذايى بتدريج از خاك گرفته شده و بر جسم نبات افزوده مىگردد و هكذا ساير اشياء ، و بالأخره اصول مواليد از يكديگر ناشى است و اين حوادث در اول به جايى منتهى نيست . يك دسته از مردم در مقابل اين اشخاص براى اثبات واجب الوجود عالم را حادث زمانى تصور كرده‌اند ، يعنى وقتى بوده است كه عالم نبوده و گمان مىكنند بدون اين مطلب واجب الوجود ثابت نمىشود . و ليكن حكما مىگويند بر فرض اگر ابتدايى هم براى عالم نباشد باز محتاج به علت است ، همين طور كه نور در استدامه محتاج به خورشيد است و اگر خورشيد و نور هر دو ازلى بودند هرگز نور بىنياز از خورشيد نبود . اگر كسى بگويد : حكما نيز در اثبات واجب الوجود تسلسل را باطل كرده‌اند ؛ يعنى تا تسلسل باطل نشود واجب الوجود ثابت نمىشود و تسلسل آن است كه