حسن حسن زاده آملى

289

هزار و يك كلمه (فارسى)

موجده معدوم شود ممكن نيز نابود مىشود . و به عبارت اخرى ، نسبت ممكن به واجب مانند بنا نسبت به بنّا نيست كه بعد از ساخته شدن از بنّا بىنياز باشيم بلكه مانند نسبت نور به خورشيد است كه در ابتدا نور محتاج به خورشيد است و در بين وجود نور هم اگر خورشيد معدوم شود نور باقى نمىماند ؛ منتها فرق اين است كه نوربخشى خورشيد بدون اراده و علم اوست ، ولى وجود بخشى واجب الوجود با علم و اراده است . برهان اين مطلب اين است كه علت احتياج ممكن به واجب هميشه همراه اوست ، همان طورى كه علت تاريكى زمين و احتياج او به نور خورشيد هميشه همراه زمين است ؛ تا زمين داراى نور ذاتى از خود نباشد بايد كسب نور از خورشيد كند . همچنين تا ممكن خودش سرچشمهء وجود نيست بايد وجود را از ديگرى كسب كند . و اگر اطاق به روشن كردن چراغ از او بىنياز شود و بعد از خاموش شدن چراغ باز روشن باشد ، ممكن نيز بعد از وجود از واجب الوجود بىنياز خواهد بود . پس در باطن - به طورى كه حواس ما از مشاهدهء آن عاجز است - قوه‌اى است كه همهء هستى را نگه داشته و چون آن قوهء كامنه هميشه برقرار است ، عالم برقرار مانده است و آن را دور و جدا از ممكنات تصور نبايد كرد تا آنكه مهيمن بر همه و قيّوم همهء ممكنات باشد ، چنان كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : « 1 » اگر كسى بگويد : بعد از اينكه ممكن از واجب كسب وجود نمود ، چرا از وى بىنياز نمىشود همان طورى كه اگر چراغى را از چراغ ديگر روشن كنيم از چراغ اول بىنيازيم و چرا مثل ممكن را بدين گونه نمىزنيد ؟ در جواب گوييم : در صورتى ممكن از واجب بىنياز مىشود كه ذات او عين وجود شود آن طورى كه چراغ دويم ذاتا عين نور مىشود و ليكن در نور تعدّد ممكن است و در وجود تعدّد

--> ( 1 ) - در اصل دستنويس استاد در اينجا به اندازهء دو سطر بياض است . شايد مراد مؤلّف كلمات حضرت امير عليه السّلام در خطبهء اول نهج البلاغه باشد .