حسن حسن زاده آملى
285
هزار و يك كلمه (فارسى)
بتمامه تازه ايجاد شده باشد بلكه قبل از اين درخت عناصر تركيبيهء او به صورتهاى مختلفهء خاك و آب يا بخار و هوا بودهاند و به واسطهء جذب عروق ريشه يا برگ كسوت درختى پوشيدهاند و هكذا ساير اجسامى كه حادث مىشوند از صورتى به صورتى تبديل مىشوند به واسطهء تركيب و تأليف ، و باز پراكنده مىشوند و هكذا . مقصود حكما از اينكه مىگويند « حوادث مسبوق به ماده هستند » همين است ؛ يعنى هر حادثى ماده دارد كه قبل از حدوث وى آن ماده در تحت صورت ديگر بوده است و مقصود از مدّه زمان است ، يعنى هر حادث قبل از وى زمانى بوده است كه وى در آن زمان موجود نبوده . دليل اين مطلب آن است كه هيچ امرى به طور جزاف و بىسبب در عالم واقع نمىشود ؛ مثلا درخت بىتخم قابل در زمين قابل كه مواد غذاييهء نبات را حاوى باشد و آب به موقع به او برسد و غير ذلك نمىرويد و اين قابليت ناچار در محلى است ؛ يعنى بايد چيزى موجود باشد تا قابليت درخت شدن را داشته باشد ، و بنابراين مادهء درخت در آن چيز است . اگر گويند : ارادهء حق سبب وجود حادث مىشود ، گوييم : ارادهء حق اين است كه به هر قابلى آنچه در خور اوست عطا كند و اگر در عطاى الهى تأخير جايز بدانيم فقط براى آن است كه گيرنده تا آن وقت قابل نبوده است . و بنابراين ، اگر خداوند به تخمى كه نكاشتهاند صورت درختى نپوشانيده ، براى آن است كه تا زير خاك نرود قابل نمىشود و اگر هزار سال قبل هم اين تخم موجود و زير خاك رفته بود درخت مىشد . پس هر وقت ديديم كه موجودى يافت نشده است مىگوييم قابل نبوده و بايد مادهاش قابليت پيدا كند و بالأخره بايد مادهاش قبل از او موجود باشد تا متّصف به قابليت يا عدم قابليت بگردد . امكان استعدادى از فصل سابق معلوم شد كه ماده قبل از حدوث صورتى ، بايد اوضاع و احوالش به طور مخصوصى قرار گرفته باشد تا قابل آن صورت گردد .