حسن حسن زاده آملى

286

هزار و يك كلمه (فارسى)

همين قابليت موسوم است به « امكان استعدادى » و گاهى مختصرا مىگويند استعداد . تحقيق زمان و حدوث زمانى زمان ، تعقّل مىشود بعد از تعقّل حركت ، زيرا كه اگر چيزى تدريجى الحصول باشد ، مثل كامل شدن جوان و سرخ شدن سيب ، حالاتى طارى مىشود متعاقب هم كه با هم اجتماع نمىنمايند . در اين وقت انسان تعقّل مىكند كه حالت سابق در زمانى بوده است گذشته ، و حالت لاحق در زمانى است فعلا يا آينده و بالأخره زمان را تعقّل مىكند و همين‌طور كه حركت هيچ استقرار ندارد زمان نيز استقرار ندارد ؛ يعنى يك آنش مدتى باقى نمىماند ، ولى قبل از اينكه حركت تعقّل شود زمان موجود نيست و چون حركت از خواص جسم است پيش از اينكه جسمى در عالم موجود باشد ، يعنى قبل از وجود عالم ، زمان تصور نمىشود . حدوث زمانى عبارت از اين است كه قبل از موجودى ، زمانى موجود باشد كه آن موجود در آن زمان موجود نباشد . اين معنى در جزئيات عالم جسمانى تعقّل مىشود ، زيرا كه در مبحث سابق معلوم شد قبل از هر يك جسمى ديگر موجود است تا استعداد پيدا كند و ممكن است زمان را تعقّل نمود . اما نسبت به كليه عالم نمىتوان اين سخن را گفت ، زيرا كه قبل از وجود عالم زمان تعقل نمىشود و تصور نمىشود بگوييم زمانى بوده كه عالم نبوده است . فرق بين حادث زمانى و حادث ذاتى فرق بين اين دو بعد از بيان معنى حادث ذاتى معلوم مىشود . حادث ذاتى آن است كه بدون علت موجود نمىشود و ليكن عدم قبل از وجود آن نيست و چون در عالم ظاهر مثالى براى آن نداريم ، فرض مىكنيم خورشيد ازلى باشد و نور او از او منفك نشود ، در اين صورت نور او هم ازلى خواهد بود ، و آن مثالى براى