حسن حسن زاده آملى
284
هزار و يك كلمه (فارسى)
آنطور كه به محض وجود خورشيد روز مىشود . پس وجود خورشيد علت تامّه براى روز و وجود آجر جزء علت براى بناست . علت تامه و جزء علت هر دو بايد در زمان وجود معلول مستدام باشند و اگر از بين بروند فورا معلول نابود مىشود ؛ مثل اينكه وقتى خورشيد برود نورهاى سابق او باقى نمىماند و اگر آجر از بين بنا برده شود منهدم مىگردد . معدّ حقيقة در وجود معلول مؤثر نيست ؛ يعنى علتى است كه اگر از بين برود باز معلول موجود است ، مثل شخصى كه پنجرهء اطاق را مىگشايد معدّ است يعنى مهياكننده است اطاق را براى پذيرفتن نور و خودش در ايجاد نور مؤثر نيست ، بلكه نور از اثر خورشيد است و به اين جهت اگر آن شخص نباشد باز اطاق روشن است . معدّ در افعال طبيعة اهميت زيادى دارد به طورى كه طبيعيين فقط آن را فاعل ناميدهاند . مثلا نور و حرارت و ساير قواى طبيعى كه به سبب آنها انسان و حيوان و نباتات و غيره پيدا مىشود ، تمام معدّات هستند . پدر و مادر براى وجود فرزند علت معدّهاند ، براى آنكه با نبودن آنها فرزند موجود است . تخم و آب براى چوب علت معدّه است ، براى آنكه بعد از معدوم شدن آنها باز چوب هست . بخار و ابر براى باران و برف معدّند ، چون بعد از پراكنده شدن ابر باران و برف بر روى زمين هستند . و هكذا غالبا هر علتى كه در علم طبيعى براى حوادث ذكر مىشود چيزهايى است كه بعد از معدوم شدنشان باز حوادث موجودند . حتى در مذهب نشو و ارتقا كه اصول مواليد به تدريج از هم پديد آمدهاند . مثلا مىگويند انسان از بوزينه تدريجا ترقى كرده و مراتبى بين بوزينهء كامل و انسان ناقص طى نموده ؛ بر فرض صحت باز صور سابقهء علت معدّه براى صور لاحقهاند ، زيرا كه مراتب سابقه كه علت بودهاند معدوم شدهاند و مع ذلك انسان موجود است . در اينكه حوادث زمانى مسبوق به ماده و مدّه هستند هر حادث زمانى ، يعنى چيزى كه تازه پيدا شود ، حالات و صورى است كه بر ماده عارض مىشود ؛ مثلا درخت كه از زمين مىرويد نه اين است كه اين جسم