حسن حسن زاده آملى

282

هزار و يك كلمه (فارسى)

از آنچه در اين فصل ذكر شد علما تعبير مىكنند به « علم اجمالى در ضمن كشف تفصيلى » و معلم ثانى ابو نصر فارابى در فصوص اشاره نموده : و ذوق بعض المتألّهة أنّ علمه تعالى بالأشياء عين علمه بذاته و يتحد الكلّ بالنسبة إلى ذاته فهو الكلّ وحده . در مراتب علم واجب الوجود واجب الوجود علاوه بر اينكه در عين علم به ذات خود ، به همهء اشيا عالم است ، به انحاء ديگر نيز عالم به موجودات است ، زيرا كه وجود موجودات على حده و ممتاز از يكديگر ، چنان كه در خارج مشاهده مىكنيم ، براى واجب الوجود ، به منزلهء وجود صورت ذهنيهء ماست از براى ما ، و همچنان كه صورت در ذهن ما بسته به وجود ماست و به اين جهت به آن علم داريم ، خود اشياء در خارج بسته به واجب الوجود هستند . و اگر چه تشبيه از جهتى معنى را دور مىكند مىگوييم : گويا عالم خارجى ذهن واجب الوجود است و به اين جهت واجب به آنها عالم است و علم واجب به اين اشياء احتياج به اين ندارد كه صورتى على حده انتزاع كند . اين تحقيقى است كه خواجه نصير طوسى ( قدس سرّه ) در شرح اشارات نموده است . همچنين اگر موجودى در عالم باشد كه تمام اشياء را درك نموده باشد ، خود آن موجود با معلوماتش نزد بارى حاضرند و او به همه علم دارد چنان كه اهل شرع گويند : « مقدرات جهان به واسطه لوح و علم است » و صدوق مىگويد : « لوح و قلم دو فرشته هستند » « 1 » و چون اين دو فرشته عالم به آينده هستند و خودشان نزد حق حاضرند با معلومات خود ، خداوند به خودشان و معلوماتشان عالم است . در قرآن كريم ، سورهء انعام اشارت به اين معنى فرموده است : ( ( 1 ) كليد پنهانىها نزد اوست كه غير او بر آن عالم نيست ( 2 ) و آنچه را كه در

--> ( 1 ) - الاعتقادات ، ص 44 چاپ شده ضمن مصنّفات الشيخ المفيد ، ج 5 .