حسن حسن زاده آملى
265
هزار و يك كلمه (فارسى)
انشا و ايجاد نظير هيچ مخلوقى وجود نداشته و به واسطهء ايجاد پيدا شده ، و اگر قديم بود به قرينه مقابله يعنى بدون انشاى حق موجود بود ، خودش خداى ديگرى بود . پس قديم به معنى موجود است كه مخلوق نباشد و حادث آنكه مخلوق باشد ، و حاصل اين مىشود كه دنيا بر فرض اوّل نداشته باشد باز مخلوق است و قديمش نمىتوان گفت . كلمهء 355 [ رسالهاى در مبدأ و معاد ] اين كلمهء عليا رسالهاى در مبدأ و معاد به قلم حضرت استادم علّامهء ذو الفنون حاج ميرزا أبو الحسن شعرانى ( تغمّده الله برضوانه ) است كه به خط مبارك آن جناب در نزد اين كمترين محفوظ است ؛ و لكن بسى موجب تأسف است كه قسم دوم رساله در معاد ناتمام مانده است ، و عبارت استاد ( روحى فداه ) بدين جمله : « در اصطلاح حكما نفس ناطقه عبارت اخرى از مدركهء كلّيات است » به پايان رسيده است . بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هر چيز كه در تصور ما درآيد ناچار خالى از سه قسم نخواهد بود : 1 . آن كه حتما بايد محقّق و موجود باشد ؛ 2 . آنكه حتما بايد معدوم بود ؛ 3 . آن كه وجود و عدم - هر دو - بر وى روا باشد . اوّلى واجب الوجود ، دوم ممتنع الوجود ، سوم ممكن الوجود است . وجوب و امكان و امتناع منحصر به صفت وجود نيست ، بلكه در ساير صفات نيز تصور مىشود ؛ مثلا براى انسان صفت حيوانيت ، يعنى حس و حركت ، واجب است و صفت جماديت براى او ممتنع است و علم براى وى ممكن است . صفات و احوالى كه براى موجودات ثابت است يا داخل در معنى و مفهوم آنهاست و يا لازمهء ذات و يا به سبب امور خارجيه عارض وى مىشوند . مثال قسم اول ، جسميت براى انسان ، زيرا كه معناى وى جسمى است كه داراى نمو و حس و اراده و نطق باشد . مثال دوم ، قابليت علم و صنعت كه از