حسن حسن زاده آملى
264
هزار و يك كلمه (فارسى)
اگر بگوييم : عالم اوّل نداشته منافات با مخلوقيت دارد ؛ ولى حق اين است كه منافات ندارد . خلاصه كلام اينكه معنى حادث عام است و شامل حادث زمانى و حادث ذاتى مىشود منتها حادث زمانى فرد شايع است مانند انسان مستوى القامه ، و حادث ذاتى فرد نادر مانند انسانى كه روى چهار دست و پا راه برود . و نظر عمده ملّيّين به معنى اعم است ، يعنى عالم مخلوق است و لو اينكه اوّل نداشته باشد و به هر حال اشتباه در اين گونه امور موجب كفر نيست و نظير بسيار دارد : مثلا اشاعره مىگويند : قدماى ثمانيه ، يعنى خدا قديم است و صفات هفتگانه ثبوتيه او غير او هستند و قديمند ، بر خلاف شيعه كه مىگويند : صفات او عين ذاتند ، يعنى ذات او عين علم و قدرت و حيات و اراده و غيره است . و شيعه مىگويند : اگر صفات خدا غير او باشد و قديم باشد آن وقت بايد يا ذات خدا قسمت قسمت شود ، يا چند خدا داشته باشيم ، و با اينكه چند خدا را پرستيدن شرك است كسى نگفته اشاعره - يعنى سنىها - كافر و مشركند . و همچنين حق اين است كه مجسّمه كافر نيستند ؛ چون بديهى نيست كه جسم حادث است ، و اگر خدا جسم باشد مخلوق است ؛ يا كسانى كه گفتهاند : حقيقت واجب الوجود غير وجود است و ماهيت دارد با آنكه - الحقّ ماهيّته انيته * إذ مقتضى العروض معلوليته - اگر حقيقت واجب جزء وجود باشد مخلوق است نمىتوان قائلين مزبور را كافر دانست ؛ چون خدا را قائل هستند و او را قديم و خالق آسمان و زمين مىدانند و براى خدا خداى ديگر قائل نيستند منتها ملتفت نشدهاند كه اگر صفات غير ذات باشد يا جسم باشد يا ماهيت داشته باشد منافات با عقيدهء خودشان دارد كه خدا را قديم مىدانند ، و به همين جهت اهل ظاهر حق ندارند قائلين به وحدت وجود را كافر بدانند ؛ چون ممكن است آنها را نسبت به اشتباه بدهند . حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : « أنشأه و مثّله ، لم يكن من قبل ذلك . . . » به خوبى مقصود را واضح مىفرمايد ؛ چون كه مضمون فرمايش اين است كه قبل از