حسن حسن زاده آملى

256

هزار و يك كلمه (فارسى)

بچه‌اش كه ناخوش است خوب شود تمام دكترها را جمع مىكند و هر دوا و علاجى كه باشد فراهم مىنمايد فايده نمىبرد . خود انسان مىخواهد صد سال يا دويست سال عمر كند بلكه به اين اندازه هم راضى نيست مىخواهد نميرد ، چون مىبيند چاره ندارد و بايد مرد راضى است دويست سال عمر كند و مع ذلك نمىشود ، حتما همان وقت كه خدا مىخواهد مىميرد . خيلى زياد دور نرويم همين نفسى كه ما مىكشيم يك نفسش به اختيار ما نيست ، اگر رفت و برنگشت چطور مىشود ؟ پس ما هم هستيم و هم نيستيم مثل عكس در آيينه يا سايهء شاخص خيّام گويد : ما لعبتگانيم و فلك لعبت باز * از روى حقيقت و نه از روى مجاز بازيچه همىكنيم بر نطع وجود * رفتيم به صندوق عدم يك يك باز عالم عبارت است از ماهيات اشيا ، و ماهيات اعتبارى هستند ، و به عبارت اخرى آنچه از مخلوقات كه ما تصوّر مىكنيم وقتى خدا خلقشان نكرده نيستند و اثرى بر آنها مترتّب نيست ، و وقتى خدا خلق كرد پيدا مىشوند و آثارى از آنها بروز مىكند ، پس اثر از وجود آنهاست نه از ماهياتشان ، و وجود آنها هم بسته به وجود خداست تا خدا نگاهداشته وجود دارند ، و اگر خداوند نگاهدارى نكند آنى زايل مىشويم و از بين مىرويم ، پس آنچه حقيقة هست و ثابت و باقى است خداست خدا با من و در من است اما نه مثل اينكه جسمى فرورفته باشد در جسم من ؛ چون اگر چنين بود ممكن نبود با آن انسانى كه در امريكاست موجود باشد ؛ و خارج است از جسم من نه مثل آن جسم دور كه خارج است ، زيرا كه اگر خارج بود از كارهاى ما بىخبر بود و بر ما احاطه نداشت ، و در قرآن است وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ « 1 » . سعدى گويد : دوست نزديكتر از من به من است * و اين عجبتر كه من از وى دورم چه كنم با كه توان گفت كه يار * در كنار من و من مهجورم

--> ( 1 ) - ق ( 50 ) : 16 .