حسن حسن زاده آملى
257
هزار و يك كلمه (فارسى)
« من عرف نفسه فقد عرف ربه » « 1 » . جامى گويد : حق جان جهان است و جهان جمله بدن * اصناف ملائكه قواى اين تن افلاك و عناصر و مواليد اعضا * توحيد همين است و دگرها همه فن بدن ما مركب است از اعضاى ظاهره مانند دست و پا و شكم و غيره ، و يك عدّه قواى ظاهره و باطنه مثل باصره و سامعه و شامّه ؛ روح در همه جاى بدن حاضر است ؛ با چشم مىبينى ، با گوش مىشنوى ، روح هم در چشم است هم در گوش ، و هم خارج است از چشم و از گوش ؛ به جهت اينكه اگر در چشم بود مانند باصره ممكن نبود در گوش باشد ، و اگر در گوش بود مانند سامعه ممكن نبود در چشم باشد ، و با اينكه نه در چشم است و نه در گوش ، هم در چشم است و هم در گوش . تمام كرات آسمانى و آسمان و زمين و ماه و خورشيد و تمام مخلوقات عالم از عناصر چهارگانه يا هفتاد و دوگانه و مواليد ثلاثه - يعنى معدن و نبات و حيوان - به منزله بدن انسان كبير است ، و ملائكه و عقول قدسيه به منزله قوّه باصره و سامعه و غيره است . خداوند در عالم بمنزلهء روح در بدن انسان در همه جاى عالم هست و مع ذلك در هيچ مكان نيست . و بهتر اين است كه در اين مقام به همين اندازه اكتفا شود و در فقره يازدهم « لا يشمل بحدّ » نيز راجع به اين مطلب مبحثى ذكر گرديد . اگر خدا خواست در محلى ديگر صحبتى مناسب اين ذكر شود . 22 ) « يخبر لا بلسان و لهوات ، و يسمع لا بخروق و أدوات . يقول و لا يلفظ ، و يحفظ و لا يتحفّظ » . يكى از صفات الهى متكلّم است ، و خداوند كلام دارد يعنى سخن مىگويد و حرف مىزند اما نه با زبان و حلق ؛ زيرا كه دهان و زبان ندارد . اكنون بايد معنى كلام را بگوييم و بعد آن چطور خداوند سخن مىگويد را توجيه كنيم إن شاء الله ، و معنى كلام قديم است يا حادث ، و كلام نفسى كه اشاعره گفتهاند توضيح و
--> ( 1 ) - بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 32 ؛ ج 61 ، ص 99 ؛ ج 69 ، ص 293 .