حسن حسن زاده آملى
220
هزار و يك كلمه (فارسى)
آلات درست مىكند ، يا خط آهن و اتومبيل و غير ذلك - بر فرض - تمام اينها صنعتهاى مهمى است و براى آباد كردن دنيا خوب است و خلاف شرع هم نيست ؛ ولى اين علم فقط در دنيا مهم و محترم است ، در آخرت نه اتومبيلساز لازم است نه آيروپلان و تركيب دوا و علم فيزيك و شيمى . اگر اين اشخاص علاوه بر هنرهاى خود خدا را شناخته باشند و عمل صالح كرده باشند در آخرت براى آنها مفيد است و هم دنيا و هم آخرت را دريافتهاند ، و الا اگر بگويند : ما چون طبيب قابلى هستيم پس نماز نبايد بخوانيم ، يا چون در علم فيزيك و شيمى و الكتريك از فاكولته « 1 » پاريس تصديقنامه داريم پس دين براى ما لازم نيست ! نه ، اينطور نيست . بهشت چراغ الكتريكى ندارد و متخصّص اين فنّ نمىخواهد . اى متخصّص فيزيك و شيمى البته علم تو محترم است ، ولى تا در دنيا هستى ؛ چون اينجا به تو احتياج است مانند نجّار و آهنگر ، و براى آخرت علم ديگر لازم است كه آن قرآن است . بايد براى آنجا آن علم را آموخت ، وقتى روح وارد عالم برزخ شد از او بپرسند تو چه كردهاى ؟ بايد جوابى بدهد كه آنجا هم به كار آيد . خلاصهء مطلب اينكه روح انسان بسيارى چيزها را به خودى خود مىفهمد و مىشناسد ، مثلا خدا را به دل و قلب مىشناسد به حقيقت ايمان ، چنان كه در حديث است « 2 » ، و محتاج به هيچ آلتى نيست و بعضى چيزها را به وسيلهء آلات و حواسّ درك مىكند ، مثلا با چشم و گوش . آن علوم قسم اوّل در آخرت به كار مىآيد و اين علوم به كار نمىآيد . حاجى در منظومه مىگويد : قضيّة شخصية لا تعتبر * إذ لا كمال في اقتناص ما دثر حال ببينيم كيفيت درك و تعقّل چه گونه است ؟ يعنى چطور مىشود كه چشم ميبيند و گوش مىشنود و مقصود ما كيفيت تشريح چشم و گوش نيست كه سياهى
--> ( 1 ) - يعنى هيئت استادان دانشكدهء Faculte . ( 2 ) - بحار الأنوار ، ج 4 ، ص 26 ، 54 .