حسن حسن زاده آملى

219

هزار و يك كلمه (فارسى)

نورانيت و صفاى او با او باقى است و براى او باغ و بستان درست مىكند . اما فضايل و كمالات بدن و آلات اينطور نيست و همچنين علوم محسوسه ، مثلا ياد گرفت كه شهر پاريس در كجاى مملكت فرانسه واقع شده و چند محلّه و چند خيابان و چقدر جمعيت دارد چند تئاتر و چند كافه دارد و به اصطلاح جغرافيادان كاملى بود ، اين علم بعد از مردن باطل مىشود ؛ چون امور محسوسه است و به زوال حسّ از بين مىرود . مثل اوّل شخص عالم است كه به خودى خود هنرهاى بسيار دارد و از شهر خود مسافرت كند . ناصر خسرو در سفرنامهء خود نوشته كه : وارد يكى از بلاد عرب شدم بىچيز و گرسنه ، وارد مسجد آنجا شدم و خواستم همانجا بيتوته كنم و در فكر روزى بودم ، به وسيله‌اى بالاى محراب مسجد قدرى نقش كردم ، اهل آنجا به من تكليف كردند كه تمام محراب را نقش كنم و از اين راه مبلغى عايد من گرديد . و مىگويد : گرسنه و برهنه وارد شهر شدم و كودكان به گمان اينكه ديوانه‌ام دنبال من افتاده سنگ بر من مىزدند ، به حمّام رفتم و خرجين را نزد حمّامى گذاشتم و اهل حمّام به من مىخنديدند . چند روز آنجا ماندم ، اهل شهر مرا شناختند و از طرف والى و اكابر شهر از من پذيرايى كردند . دفعهء ديگر كه حمّام رفتم نوكرها همراه من كرده بودند ، و اهل حمّام موقعى كه من لباس مىپوشيدم به جهت احترام من ايستاده بودند . حمّامى با ديگرى مىگفت : اينها همانها هستند كه آن روز مسخره مىكرديم . به زبان عربى مىگفت به گمان اينكه من عربى نمىفهمم و من به عربى جوابش گفتم كه ما همان هستيم . حاصل اينكه شخص با علم و عمل كه علمش در روح و قلب جايگير شده در برزخ كه وارد شود مانند همان ناصر خسرو در بلاد غربت است ، اما آنكه علم آخرت نياموخته فقط علمى ياد گرفته كه نتيجهء آن در همين دنيا و راجع به امور محسوسه است وقتى رفت علم خود را مىگذارد و برهنه مىرود . آيروپلان « 1 » بسيار نيكو ميسازد ، دواها را خوب تركيب مىكند ، شيشه و بلور

--> ( 1 ) - يعنى هواپيما : Aeroplane .