حسن حسن زاده آملى
217
هزار و يك كلمه (فارسى)
اگر چه نسبت اينها به او نسبت كرم شبتاب و آفتاب است و بلكه از اين هم ضعيفتر . و حكما كه گفتهاند : « بسيط الحقيقة كلّ الأشياء » معنايش همين است . اگر يك موجودى باشد كه داراى يك اسم يا صفت حقّ نباشد آن موجود هرگز ثبات و دوام ندارد بلكه از وجود او عدم او لازم مىآيد . و به هر حال ثابت شد كه نمىتوان براى واجب حدّ محدودى قائل شد كه فلان صفت را دارد و فلان را ندارد بلكه تمام صفات كه در ممكنات هست به طور اعلى و أتمّ در او هست و نواقص ممكنات در او نيست مثل نور خورشيد و سايه . « لا يحسب بعدّ » . اگر چه به اندازهء لزوم به وضوح پيوست كه حضرت حق به عدد شمرده نمىشود و واحد عددى نيست ؛ زيرا كه در اين صورت باز جدا از ممكنات خواهد بود و قيوميت نخواهد داشت ، و مع ذلك مناسب است معنى واحد عددى و حديث كتاب توحيد در چهار معنى واحد ذكر شود : شيخ صدوق در كتاب توحيد روايت مىكند كه : اعرابى در جنگ جمل برخاسته گفت : يا امير المؤمنين ، مىگويى خدا يكى است ؟ و مردم حمله بر او كرده گفتند : « أما ترى ما فيه أمير المؤمنين من تقسّم القلب » . حضرت فرمود : « دعوه ؛ فإنّ الذي يريده الأعرابي هو الذي نريده من القوم » . ثم قال : أى اعرابى ، قول « الله واحد » بر چهار قسم است : دو قسم آن بر خدا جايز نيست و دو قسم بر خدا جايز است ؛ امّا آن دو كه جايز نيست « فقول القائل واحد يقصد به باب الأعداد فهذا ما لا يجوز ؛ لأنّ ما لا ثاني له لا يدخل في باب الأعداد ، أما ترى أنّه ( تعالى ) كفّر من قال : ثالِثُ ثَلاثَةٍ ؛ و قول القائل : هو واحد من الناس يريد به النوع من الجنس فهذه ما لا يجوز عليه ؛ لأنّه تشبيه ، و جلّ ربّنا عن ذلك و تعالى » اما آن دو وجهى كه در خداى تعالى ثابت است « فقول القائل : إنّه ( عزّ و جلّ ) واحد ليس له في الأشياء شبه ، كذلك ربّنا ، و قول القائل : إنّه أحدي المعنى يعني به أنّه لا ينقسم في وجود و لا عقل و لا وهم ، كذلك ربّنا ( عزّ و جلّ ) » « 1 » .
--> ( 1 ) - توحيد ، ص 83 - 84 ، باب معنى الواحد و التوحيد و الموحّد ، ح 3 .