حسن حسن زاده آملى

213

هزار و يك كلمه (فارسى)

أَحَدٌ و اوايل سورهء حديد را نازل فرمود ، « 1 » براى اينكه عجز عرب بيابانى مانع بود از اينكه آيهء هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ « 2 » را بفهمد ؛ امّا مثل آخوند ملا صدرا معنى اين آيه را درك مىكند چنان كه خود گويد كه من پيوسته در اين آيات تفكّر مىكردم تا وقتى اين حديث را ديدم گريه كردم از شوق . امّا مطلع محل بلندى را گويند كه شخصى از آنجا مشرف شده آن طرف كوه و ميدان قلعه را ببيند . اشخاصى كه علمشان بيشتر يا مؤيّد به قوهء قدسيه هستند تجاوز كرده از مطلع معانى باطنهء قرآن را به اندازه استعداد خود مىفهمند . حدّى كه در اصطلاح حكما و اهل علم منطق است آن هم به معنى منع كردن است . مثل معروف بين اهل منطق ، مىگويند : انسان حيوان ناطق است كه وقتى مىخواهند بدانند انسان چيست يا تعريف كنند ، حدّ آن حيوان ناطق است . اين حد حقيقت انسان را معيّن مىكند ، چيزهاى خارج از حقيقت را خارج مىكند و چيزهاى داخل را باقى مىگذارد ؛ لذا علما مىگويند حد بايد جامع و مانع باشد . و به زبان ساده‌تر بايد گفت : هر چيزى حدّى دارد ؛ يعنى صفات و آثار و خواصّ مخصوص به خود دارد كه در ديگرى نيست . عنّاب رنگى دارد ، مزهء مخصوص دارد ، اندازهء معينى دارد ، خاصيتى دارد كه خون را مثلا صاف مىكند كه اين صفات در سپستان نيست . به طور تقريب ، ذاتيات و عرضيات را با هم مخلوط كنيم مىگوييم : اين صفات و خاصيات حدّ عنّاب است و چيزهاى ديگر از اين حد خارج است . انسان ، حيوان انواع درختها ، و معدنيات ، بلكه ملائكه صفاتى دارند مخصوص به خود كه اين صفت را ديگران ندارند و هر كدام از صفات ديگرى را دارا نيست . حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : خداوند عالم حدّ ندارد ؛ يعنى اين طور كه در ممكنات ذكر كرديم يك صفات محدوده‌اى ندارد كه خاصيات خود را دارا باشد و خاصيت ديگران را نداشته باشد و او هم در عرض ساير ممكنات ، كه

--> ( 1 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 72 ، باب النسبة ، طبع مشكول . ( 2 ) - حديد ( 57 ) : 3 .