حسن حسن زاده آملى

212

هزار و يك كلمه (فارسى)

11 ) « لا يشمل بحدّ ، و لا يحسب بعدّ » . حدّ بمعنى منع كردن است . مىگويند : حدود خانه ؛ يعنى محلى كه بايد از آنجا تجاوز نكرد ، و اگر يك همسايه تجاوز كند بايد منع كرد . حدود مملكت از طرف شمال و مشرق به فلان حدّ است ؛ يعنى اگر دشمن بخواهد از اينجا تجاوز كند و وارد خاك شود بايد منع نمود . حدود شرعيه از قبيل حد زنا كه صد تازيانه است ، يا حدّ دزدى ، بريدن دست است ، و حدّ شارب هشتاد و حدّ قاذف نيز هشتاد تازيانه است ؛ يعنى به اين طريق زنا و دزدى و قذف را بايد منع نمود ، كه اگر دزديد دستش را مىبرند ديگر حاضر براى دزدى كردن نيست ، امّا به مجازات‌هاى ديگر جلوى دزد را نمىتوان گرفت ؛ چون تحمّل حبس و شلاق و شكنجه براى عيّار و طرّار اثرى ندارد ، اما وقتى ديد دست ندارد ديگر نمىتواند قفلى بشكند ، يا كمندى بيندازد و نقبى بزند و سرى ببرد ، و اينها چيزهايى است كه دزد ناچار بايد اين كارها را بكند تا دزدى تواند كرد ؛ لذا دزدان طاقت حبس و تازيانه دارند ، اما طاقت دست بريدن ندارند . اما زنا منحصر به اشخاص زرنگ و عيّار نيست كه طاقت كارهاى دشوار داشته باشند غالبا جوانهاى متجمّل و آبرومند و چيزدار مرتكب آن مىشوند كه برهنه كردن و تازيانه زدن و رسوا شدن در آن تأثيرى مىكند . از اينها بگذريم . غرض اين است كه حدّ به معنى منع كردن است و حدّ دزد قطع يد است ؛ يعنى منع كردن او به اين است . و در حديث است كه « إنّ للقرآن ظهرا و بطنا و حدّا و مطلعا » . « 1 » يعنى قرآن ظاهرى دارد و باطنى و حدّى دارد و مطلعى . و غرض از حدّ آن اندازه از منعى است كه ديگران نمىتوانند از آن تجاوز كنند ؛ يعنى عجز مردم آنها را منع مىكند از تجاوز . چنان كه در حديث وارد است كه چون خداوند مىدانست در آخر الزمان اقوامى مدقّق خواهند آمد قُلْ هُوَ اللَّهُ

--> ( 1 ) - منية المريد ، ص 388 .