حسن حسن زاده آملى

191

هزار و يك كلمه (فارسى)

تمام اشياء از يك واجب الوجودى است كه ما او را خدا مىناميم ، و او وجود را از ديگرى اخذ نكرده بلكه ماهيت و حقيقت او عين وجود است كه نمىتوان تصور كرد نباشد : الحقّ ماهيته انّيته * إذ مقتضى العروض معلوليّته در احاديث سنىها وارد است كه خدا خود را از چه خلق كرد ؟ پيغمبر جواب داده ( على الظاهر ) كه وقتى مىخواست خود را خلق كند اسبهائى را خلق نمود و امر كرد در بيابان دويدند و عرق كردند . خود را از عرق آن اسبها خلقت نموده است تعالى الله عن ذلك علوّا كبيرا . چطور وقتى عدد را مىشمارى پنج و چهار و سه و دو و يك و ديگر بعد از يك عددى نيست ؛ همين طور وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى « 1 » ديگر از حق نمىتوان گذشت كه پس او را كه خلق كرده ؟ او غنىّ بالذات است ، ديگر احتياج به جايى ديگر ندارد . 6 ) « سبق الأوقات كونه ، و العدم وجوده ، و الابتداء أزله » . در فقرهء اول اين عبارت بيان دو مطلب لازم است : يكى بيان حدوث زمانى كه بعضى متكلّمين قائل شده‌اند ؛ و ديگر معنى احاطهء واجب الوجود و مجرّدات به ازمنه كه « ليس عند ربّك صباح و لا مساء » يا عالم دهر و سرمد و زمان . هيچ شكّى نيست كه همه چيز را خدا خلق كرده حتى زمان و روز و شب را . اينطور نيست كه اگر خدا زمان را خلق نكرده بود باز اين سال و ماه و شب و روز موجود باشد ؛ به دليل اينكه كيفيات و خصوصيات زمان بر طبق حكم و مصالح است كه بايد انسان آن را به فاعل مقدّرى نسبت دهد : وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً « 2 » اگر شب نبود و پرده ظلمت عالم را فرو نمىگرفت باز مردم دنبال كار و زحمت مىرفتند و راحت نمىشدند ، با اينكه خواب و راحت مقدارى از ضروريات جسد است ، و علاوه اگر هميشه روز بود حرارت آفتاب گياهها را

--> ( 1 ) - نجم ( 53 ) : 42 . ( 2 ) - نبأ ( 78 ) : 10 - 11 .