حسن حسن زاده آملى

190

هزار و يك كلمه (فارسى)

لكه جلو آفتاب بيايد فورا نور منقطع مىگردد . « اگر نازى كند از هم فرو ريزند قالبها » نه اينكه مانند بنّا و بنا يا خطّاط و خط كه يك مرتبه نوشت و كتاب تأليف نمود اين كتاب و خط بماند بعد از قطع علاقه و ارتباط او . احتجاج حضرت ابراهيم با نمروديان كه گفت : لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ « 1 » مبتنى بر همين بوده است كه اى اهل بابل اگر ماه و خورشيد و ستاره خداى ما باشد بالبديهه بايد وقتى اينها غروب كردند همانطور كه نورشان غروب مىكند ، ما هم اگر معلول بوديم بايد مانند نور آفتاب بعد از غروب معدوم شويم . و گرنه اينكه خورشيد غايب شده دليل نمىشود آنها مىتوانستند بگويند خداى تو اى ابراهيم هميشه غايب است . باز خداى ما كه در روزها يك سركشى به ما مىكند و ليكن نمىتوانستند بگويند معلول ممكن يعنى عالم مىماند و علّت مىرود . معلول به حركات علّت متحرّك است نور آفتاب با آفتاب متحرّك است و هم رنگ آفتاب و حرارت وى خواصّ ديگر او تماما در نور موجود است ، از اين مىفهميم كه نور معلول آفتاب و وجودش بسته به وجود اوست و همچنين نور قرمز مال لامپ قرمز است و نور سبز از لامپ سبز ، و بالاخره همهء آثار و صفات علّت در معلول پيداست . اگر عالم معلول آفتاب بود مثل نور بايد با آفتاب برود و بيايد و غروب كند با اينكه چنين نيست . حالا كه معلوم شد چه اندازه دنيا فقير است و مثلش مانند روشن چراغ برق و نور آفتاب ، كه اگر يك آن فيض الهى قطع شود سراسر عالم معدوم و از هم پاشيده مىگردد . پس در مقابل اين فقير از جميع جهات كه آنى ثبات ندارد بايد يك غنىّ من جميع الجهات باشد كه احتياج به هيچ علت ديگر نداشته باشد كه وقتى گفتند : كه نور تمام چراغها از كارخانه است يا نور ماه و زمين از خورشيد است ، اگر بگويى : كارخانه چراغ برق يا خود خورشيد نور را از كجا آورده مىگوييم : ديگر نگو از كجا ! از خود نور دارد ، همچنين مىگوييم منشأ وجود

--> ( 1 ) - انعام ( 6 ) : 76 .