حسن حسن زاده آملى

164

هزار و يك كلمه (فارسى)

مرتبه است و بالعكس . و مرتبهء عاقل ، ذات نفس بشراشرها است پس معقول در حاق ذات نفس و در مرحله تمام هويّت وجودى او بايد باشد ، و إلّا معقول معقول او نخواهد بود و نفس بدان دانا نخواهد شد ؛ زيرا در حقيقت بنابراين فرض ، داراى آن نيست و معقول در واقع از ذات او خارج است ، مثل بياض عارض ديوار است كه ذات ديوار از بياض بىخبر است و ابيض نيست و تركيبشان در خارج انضمامى است نه اتّحادى ، أعنى بياض صورت ديوار نيست و ديوار مادّهء بياض نيست ؛ ولى ذات نفس مادّه و يا به منزلهء مادهء صورت عقليه است ، و در فرض مذكور نفس ناطقه كه عاقل بالقوه بود از قوه به فعليت نرسيده است و نور علم در جوهر ذات او و صميم حقيقت او رسوخ نكرده است و لازم آيد كه مدرك عاقل بالقوه باشد و معقول او معقول بالفعل ، و دانستى كه اين معنى به حكم تضايف نادرست است . اين تقرير اختصاص به عاقل و معقول ندارد ، بلكه ، هر مدرك با مدرك خود اينچنين است كه اتحاد مدرك به مدرك است مطلقا . پس دانسته شد كه گوهر نفس ناطقه به نور علم سعه وجودى مىيابد ؛ زيرا كه علم وجودى نورى و فعليت مجرّد از ماده است و نفس ناطقه به يافتن فعليتهاى وجودى نورى تدريجا از مرتبه‌اى به مرتبه ديگر كه مرتبهء مدرك اوست انتقال و استكمال مىيابد و ترقى وجودى مىكند ، و از نقص به كمال مىرود و فعليّت بر فعليّت مىافزايد ، به قول منوچهرى دامغانى : به كردار چراغ نيم‌مرده * كه هر ساعت فزون گرددش روغن « و لا تزيده كثرة العطاء إلّا جودا و كرما » ، و از ظلمت به نور مىرسد هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ . « 1 » مرحوم آخوند از اين انتقال و استكمال نورى تدريجى در اسفار چنين تعبير كرده است :

--> ( 1 ) - سوره حديد ، آيه 10 .