حسن حسن زاده آملى
165
هزار و يك كلمه (فارسى)
المدرك و المدرك يتجرّدان معا ، و ينسلخان معا من وجود إلى وجود و ينتقلان معا من نشأة إلى نشأة ، و من عالم إلى عالم حتى تصير النفس عقلا و عاقلا و معقولا بالفعل ، بعد ما كانت بالقوة في الكل . « 1 » اين تعبير و بيان بدين سبب است كه به تحقيق عرشى و تشييد و تحكيم آن جناب ، چنان كه صورت نوعيه جوهريه كه او را طبيعت خوانند در تبدّل و تغير است كه از آن به حركت در جوهر تعبير مىگردد ، همچنين نفوس ناطقه بشريه كه به منزله صور نوعيه اجساد و ابدان خودند حركت جوهرى و تغيّر ذاتى دارند ، و نفس ناطقه در ابتداى فيضان بر بدن بسيار ضعيف و ناتوان است و به اشتداد جوهرى ، ذات او در حركت تبدّل جوهرى است تا به مرتبه نهايت قوت برسد ، و به همين علت ، صفات و افعال و احوال طفل در ابتداء بسيار ضعيف است و به اشتداد جوهر ذات نفس ، احوال و صفات نيز اشتداد يافته رفته رفته قوّت گيرند . و لكن مخفى نماند كه اين حركت جوهرى نفس با حفظ وصف عنوانى نفس بودن است يعنى به لحاظ تعلق روح با بدن عنصرى است كه شخص انسان يك موجود ممتدّ ثابت سيّال است . سيّال است در طبيعت ، و ثابت است در گوهر روح كه مغتذى به صور نوريه مجرده حقايق علميه است و حقائق علميه صور فعليهاند كه به كمال رسيدهاند و حركت در آنها راه ندارد و گرنه بايد بالقوه باشند و لازم آيد كه هيچ صورت علميهاى متحقق نباشد و به فعليت نرسيده باشد ؛ لذا علم و وعاى علم چه در واهب و چه در متّهب ، مجرد و منزه و عارى از ماده و احكام آنند و چون انسان ثابت سيّال است ، هم براهين تجرّد نفس در وى بر قوّت خود باقى است ؛ و هم ادلّه حركت جوهر طبيعت صورت جسمانيه بر وى صادق است . شيخ اكبر در اوآخر فص شعيبى فصوص الحكم بر مبناى محكم تجدّد امثال كه حركت در جوهر شاخهاى از آن است ، - اعنى تجدّد امثال ريشه كهن حركت
--> ( 1 ) - اسفار ، ج 1 ، ص 292 ، مرحلهء دهم ، طرف اوّل ، فصل سيزدهم .