حسن حسن زاده آملى
158
هزار و يك كلمه (فارسى)
گر به خارى خستهاى خود كشتهاى * ور حرير ور درى خود رشتهاى « 1 » صدوق ابن بابويه ( رضوان اللّه عليه ) در حديث چهارم مجلس اول امالى به اسنادش روايت كرده است كه قيس بن عاصم گفت با جماعتى از بنى تميم به حضور رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيديم ، پس گفتم اى پيغمبر خدا به ما اندرزى بفرما تا از آن بهره بريم كه ما گروهى هستيم در بيابان به سر مىبريم ، رسول اللّه فرمود : يا قيس إنّ مع العزّ ذلا ، و مع الحياة موتا ، و إنّ مع الدنيا آخرة ، و إنّ لكلّ شيء رقيبا ، و على كل شيء حسيبا ، و إنّ لكل أجل كتابا ، و إنّه لا بدّ لك من قرين يدفن معك و هو حيّ ، و تدفن معه و أنت ميّت ، فإن كان كريما أكرمك ، و إن كان لئيما أسلمك ، ثمّ لا يحشر إلّا معك ، و لا تحشر إلّا معه ، و لا تسأل إلّا عنه ، فلا تجعله إلّا صالحا ؛ فإنّه إن صلح آنست به ، و إن فسد لا تستوحش إلّا منه ، و هو فعلك . اين حديث شريف اگر چه همهء آن نور است ، و هر جملهء آن بابى از حقيقت را به روى انسان مىگشايد ، و براى اهل سرّ به سرّى اشارت مىكند ، مع ذلك بايد در اين چند جمله دقت و تأمل بسزا كرد كه فرمود : « با دنيا آخرت است » نفرمود : « بعد دنيا آخرت است » تا آخرت در طول زمانى دنيا قرار گيرد . و فرمود : قرينى كه با تو دفن مىشود حىّ است و محشور نمىشوى مگر با او ، و وحشت نمىكنى مگر از وى ، به خصوص كه فرمود آن قرين فعل توست . مفاد اين حديث را عارف رومى در دفتر پنجم مثنوى به نظم آورده است : پس پيمبر گفت بهر اين طريق * باوفاتر از عمل نبود رفيق كلمه حكمت دويست و پنجم نهج البلاغه از برهان المتألّهين امير المؤمنين على عليه السّلام چنين است : كلّ وعاء يضيق بما جعل فيه إلّا وعاء العلم فانه يتّسع به . يعنى هر ظرف جسمانى به آنچه كه در آن نهاده شد گنجايش آن تنگ مىشود مگر
--> ( 1 ) - دفتر سوم مثنوى .