حسن حسن زاده آملى
146
هزار و يك كلمه (فارسى)
فذلكه و نتيجه بحث : از آنچه در اين تعليقه نقل و تحقيق كردهايم مطالبى چند به دست آمد ، از آن جمله : يكى اينكه وجود اصل در تشخّص است و امتيازها تفاوت مىيابد و هويّت شخصيّه باقى است . و ديگر اينكه وجود نفس ناطقه به سبب حركت در جوهر از قوه به فعل يعنى از نقص به كمال مىرسد كه به نيل صور علميه و معارف الهيه اشتداد وجودى مىيابد ؛ يعنى آن صور علميه و معارف الهيه با نفس ناطقه اتصال بلكه اتحاد وجودى مىيابند ، بلكه اطلاق اتحاد نيز از باب تنگى لفظ و ضيق عبارت است و در حقيقت فوق اتحاد است ؛ زيرا صور حقائق علميه ، اطوار وجود و شئون ذاتى نفس و عين نفس ناطقه مىگردند . و ديگر اينكه مرتبه مدرك و مدرك در هر ادراك اعم از معقول و متوهم و متخيّل و محسوس ، مرتبه واحده است . يعنى بايد مدرك و مدرك مطلقا هر دو در يك مرتبه باشند . بدان كه اين سه مطلب اساس فهم مسأله اتّحاد عاقل به معقول در اين رساله است . قوله ( قدّس سرّه ) : « ولى همه موجود به يك وجود احدى الهى هستند » احد فوق مرتبه واحد است چه در وحدت آكد و اشدّ از آن است . در واحد سخن اين است كه يكى است و دو نيست و در احد اينكه علاوه بر يكى بودن يكتا هم هست كه منزّه از هر گونه انقسام است . بارى تعالى واحد أحدى الذات است يعنى بسيط الحقيقه است ؛ لأنّه صمد لا جوف له و غيره أجوف ، و كل ممكن زوج تركيبي و كلّ مركب مزوّج الحقيقة . قوله ( قدّس سرّه ) : « يعنى هر يك از مفهوم عاقل و معقول در وجود خارجى و وجود ذهنى با هم هستند » اين همان مطلب سوم است كه مدرك و مدرك مطلقا هر دو بايد در يك مرتبه باشند . و مطلب اوّل و دوم در اتحاد قسم سوم به كار برده شده است .