حسن حسن زاده آملى

122

هزار و يك كلمه (فارسى)

تجدّد و حدوث و عين ظهور تدريجى قوه است . اى عزيز شرح و بسط مفاد تعريف حركت بنابر نظر مشّاء ، و مبناى رصين حكمت متعاليه در گشتى در حركت به تفصيل تقرير و تحرير شده است . تعليقه 7 - قوله ( قدّس سرّه ) : « حركت در مقولات چهارگانه . . . » در فصل بيست و چهارم از مسلك سوم اسفار ، از وقوع حركت در پنج مقوله « اين ، وضع ، كيف ، كم ، جوهر » بحث مىشود . ( ط 1 ، چاپ سنگى ، رحلى ، ج 1 ، ص 226 ، مسلك 3 ، فصل 24 ، « فصل في تحقيق وقوع الحركة في كل واحدة من هذه المقولات الخمس . . . » ) . حركت در جوهر محلّ خلاف صاحب اسفار با مشّاء متأخّر است ، و اما حركت در آن چهار مقوله ديگر اتفاقى همگان است . و باز حركت در كم و كيف بىدغدغه است ، و اما در وضع و اين وجده به تحقيق و تفصيلى است كه در گشتى در حركت تقرير و تحرير كرده‌ايم . تعليقه 8 - قوله ( قدّس سرّه ) : « و مدّعى است كه اوائل حكما . . . » در فصل سوم و چهارم از فن پنجم جواهر و اعراض اسفار ، و نيز در رساله حدوث ، تنى چند از اعاظم قدماى قبل از اسلام را كه قائل به حركت در طبيعت جوهر بودند نام برده است . ( اسفار ، ط 1 ، رحلى ، ج 2 ، ص 162 ، 176 ) . در دوره اسلامى نظام قائل به حركت در جوهر طبيعى بوده است چنان كه در شرح مواقف آمده است كه : « ذهب النظام إلى أنّ الأجسام متجدّدة آنا فآنا كالأعراض » ( شرح مواقف ، ط قسطنطنيه ، ص 447 ) . به كشف المراد به تصحيح و تعليق نگارنده ( ص 549 ) رجوع شود . تعليقه 9 - قوله ( قدّس سرّه ) : « نفس ناطقه در ابتداى فيضان بر بدن . . . » اين تعبير با روحانية الحدوث بودن نفس مناسب است ؛ و حق اين بود كه در بيان جسمانية الحدوث بودن نفس و اشتدادش به حركت جوهرى ، مثلا بفرمايد : « نفس ناطقه در ابتداى حدوثش به حدوث بدن بسيار ضعيف و . . . » . تعليقه 10 - قوله ( قدس سرّه ) : « و نهايت تعجّب و حيرت . . . » بنابر پندار روحانية