حسن حسن زاده آملى

123

هزار و يك كلمه (فارسى)

الحدوث بودن نفس - خواه نفوس را قديم بدانند و خواه غير قديم ، و خواه متناهى پندارند و خواه غير متناهى - مفاسد بسيارى لازم مىآيد : الف ) از جمله آن مفاسد اين كه : بايد نوع واحد را بدون دخيل بودن مادّه ، افراد متعدد باشد : « لزم منه محالات : . . . منها لزوم كثرة في أفراد نوع واحد من غير مادّة قابلة للانفعال و لا مميّزات عرضية » ( اسفار ، ط 1 ، ج 4 ، كتاب النفس ، ص 89 - 90 ؛ و چاپ 9 جلدى ، ج 8 ، ص 373 ) . اگر گويى : پس تعدّد و كثرت عقول مفارقه كه در شرع انور به نام ملائكه‌اند چگونه است ؟ نكته بيست و پنجم كتاب ما هزار و يك نكته در طرح اين سؤال و جواب آن است . ب ) و از جمله آن مفاسد اين كه : بنابر پندار روحانية الحدوث بودن نفس ، لازم آيد كه تعلق نفوس به ابدان - چه نفوس قديم باشند و چه قديم نباشند ، و چه متناهى باشند و چه غير متناهى - مانند تعلّق و اضافه فلاح به سفينه باشد ، و حال اين كه تعلق نفس به بدن بدين نحو ، صرف تناسخ باطل است . ج ) و از جمله آن مفاسد اين كه بنابر قدم نفوس - بلكه با فرض عدم قدم آنها - ترجيح بلا مرجّح لازم آيد . به اين معنى كه چگونه اين نفس به خصوص به اين بدن تعلق گرفت و به آن ديگر نگرفت ؟ وجه امتياز اين نفس به اين بدن دون ديگرى چيست ؟ د ) و از جمله آن مفاسد اين كه موجود مجرّد مفارق بايد عارى از عقل و علم باشد وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً . . . ( سوره نحل ، آيه 81 ) ، و حال اين كه بنابر روحانية الحدوث بودن نفوس ، بايد آن نفوس از جمله مفارقات باشند و مفارقات عقل و عاقل و معقولند . در سوم از كتاب ما دروس اتحاد عاقل به معقول را در شقوق مباحث مطلب اين شماره اهمّيت بسزاست ، رجوع بفرماييد . ه ) و از جمله آن مفاسد اين كه بنابر قدم نفوس ناطقه بلكه بنابر حدوث نفس با حدوث بدن ، اعمّ از قديم بودن و قديم نبودن آن لازم آيد كه نفوس تمام انسانها