حسن حسن زاده آملى

121

هزار و يك كلمه (فارسى)

است ، خواه ذات واجب باشد كه فوق جوهر است ، و خواه ذات مفارق باشد ، و خواه نفس ناطقه انسانى ؛ كيف كان هركجا علم است اتحاد علم و عالم و معلوم بالذات است . تفوّه به عرض بودن علم و لو به صورت شرط و تمثّل دور از مقام رفيع مثل آن جناب است . تعليقه 5 - قوله ( قدّس سرّه ) : « و بايست متوجه بود كه اين سخن در اعراض ذاتيهء طبيعيه جوهر است . . . » كلامى كامل در غايت صحت و قوّت است ، از اين مطلب شريف به طور مستوفى در گشتى در حركت بحث شده و بدين چند سطر منتهى شده است : حركت در جوهر طبيعى حق است و اعراضى كه از حاق جوهر طبيعى و ذات او منبعثند و از شئون جوهرند به تبعيت از جوهر طبيعى در حركت اشتدادى و استكمالىاند نه مطلق اعراض ، فتدبّر . و آن كه متأله سبزوارى فرموده است : « و جوهرية لدينا واقعه * إذ كانت الأعراض كلا تابعه » ( شرح غرر ، ط ناصرى ، ص 244 ) ، البته همه اعراض تابع جوهرند حتى اين و وضع ، و لكن حركت استكمالى جوهر طبيعى موجب حركت استكمالى هر عرض تابع آن نيست ، بلكه فقط در اعراضى كه از متن جوهر طبيعى منبعثند صادق است ، و حركت استكمالى چنين عرضى دليل بر حركت جوهرى معروض آن است . تعليقه 6 - قوله ( قدّس سرّه ) : « حركت مطابق تعريف صحيح عبارت است از خروج شىء از قوه در امرى به فعل تدريجا » ناظر است بدانچه كه صدر المتألهين در اسفار در تعريف حركت بر مبناى حركت جوهرى فرموده است : « الحركة عبارة عن خروج الشيء من القوّة إلى الفعل تدريجا » ( ط 1 ، رحلى ، ص 232 ، س 20 ) . وصف تعريف به صحيح براى اخراج تعريف حركت به ممشاى مشّاء است كه : « الحركة كمال أوّل لما هو بالقوة من جهة ما هو بالقوة » ( طبيعيات شفاء ، چاپ سنگى رحلى ، مقاله 2 ، فصل 1 ، ص 35 ) . حركت بر مبناى اصيل و قويم حركت جوهرى بسيط است ؛ و عبارت از نفس