حسن حسن زاده آملى

40

هزار و يك كلمه (فارسى)

و گفتم : آقا جان امرى داريد ؟ فرمود : خواستم از شما حال بپرسم و از درسها و اساتيد شما باخبر باشم . عرض كردم فعلا در محضر اين عزيزان : آقا ميرزا ابو الحسن شعرانى ، آقا شيخ محمد تقى آملى ، آقا ميرزا احمد آشتيانى ، آقا شيخ محمد حسين فاضل تونى ، و آقا ميرزا مهدى إلهى قمشه‌اى به معقول و تفسير و هيئت و رياضيات و طبّ اشتغال دارم . سپس از يك‌يك آنان و درس من در محضرشان استفسار فرمود ، تا سخنم بدينجا رسيد كه اكنون در طب شرح اسباب ، و در فقه ارث جواهر ، و در هيئت استدلالى به ترتيب كلاسكى ، مجسطى بطليموسى به تحرير خواجه طوسى را در محضر استاد شعرانى درس مىخوانم . بسيار از علّامه شعرانى شگفتى نمود و گفت آفرين ايشان چنين كسى است ؟ ! بعد از آن از درسهاى ديگرم پرسيد و پاسخ شنيد و فرمود : همين ، خواستم از شما با خبر باشم ، رخصت طلبيدم و برخاستم . هفته دوم آمد و يك دو روزى بگذشت و باز بعد از درس به من اشاره كرد كه شما باشيد ؛ من نشستم و رفقا رفتند و فرمود : شما اظهار داشتيد كه شرح قيصرى بر فصوص الحكم را در محضر آقاى فاضل تونى درس خوانده‌ايد ، گفتم آرى . فرمود مصباح الانس را درس خوانده‌ايد ؟ گفتم خير . فرمود : حاضر هستيد كه مصباح الانس را با هم - مشروط به اين كه دو به دو من و شما باشيم - مباحثه كنيم ؟ دست و زانويش را بوسيدم و اشك شوق در چشمم حلقه زد و عرض كردم : من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم * لطفها مىكنى اى خاك درت تاج سرم خود آن جناب مصباح الانس را در محضر آقا ميرزا هاشم اشكورى كه محشى مصباح الانس است تتلمذ كرده است . و در پيشگاه استادان نامورى چون آقا شيخ عبد النّبي نورى ، و آقا ميرزا حسن كرمانشاهى ، و آقا سيد محمد كاظم يزدى ، و بزرگان ديگر زانو زده است . و حقا عالمى جامع علوم عقلى و نقلى بود ، در رياضيات و هيئت هم درس خوانده بود . اين بنده پنج سال در محضرش تشرّف داشت و از خرمن معارفش خوشه و توشه برداشت .