حسن حسن زاده آملى

32

هزار و يك كلمه (فارسى)

خواندم ، مرحوم اديب گفت : اين رجل فاضل كيست ؟ مرا پيش خود خواند و در پهلوى خود نشانيد ، بدين سبب از آن روز به فاضل مشهور شدم . راقم گويد كه حقّا جناب استاد فاضل تونى اديبى به تمام و كمال بود ، و قلمى شيوا و رسا داشت و بويژه قلم فارسى او بسيار دلنشين بود و در انشاى نثر فارسى توانا بود ، جز اين كه از حسن خط حظّى نداشت . و فرمود : سالى در مشهد مقدّس كه مشغول تحصيل بودم ، در ماه مبارك رمضان آن سال فقط سه تا سحر با نان و ماست بسر بردم ، و بقيه را بر اثر تنگدستى با نان و پياز ، ولى صفاى باطن و لذّت روحى و معنوى را در همان سال يافته‌ام . راقم گويد كه مرحوم استاد فاضل تونى در دوران تحصيلى در امر معاش سختى بسيار كشيده و چشيده است ، و دو صد چندان اين شاگرد بىنوايش . بسيار از دو تن از استادانش يكى مرحوم جهانگير خان قشقايى در اصفهان ، و ديگرى آقا ميرزا هاشم اشكورى در طهران ، نام مىبرد . و فرمود : با آقاى بروجردى ( مرحوم آية الله حاج آقا حسين بروجردى ) در درس آخوند كاشى ( مرحوم آخوند ملّا محمّد كاشانى ) و درس جهانگير خان قشقايى در اصفهان شركت داشته‌ايم . اين فقير إلى الله كه خواست شرح قيصرى بر فصوص الحكم را شروع كند از استاد علّامه شعرانى ( رضوان الله عليه ) راهنمايى خواست ، آن جناب فرمود : اگر آقاى فاضل تونى قبول كند خيلى خوب است . بعد از آن استاد شعرانى فرمود كه من به سنّ شما بودم و در تهران درس مىخواندم ، در همان وقت آقاى فاضل تونى يكى از اساتيد حوزه علمى اصفهان بود و آوازه‌اى بسزا داشت و شهرت علمى تمام . پس از شرح فصوص يادشده خواستم شفا را دو درسه بخوانم ، چه اين كه يك درس از كتاب نفس آن را در محضر استاد شعرانى مشغول بودم ، باز از آن جناب راهنمايى خواستم كه اجازه مىفرماييد شفا را از اول طبيعات نزد فلانى ( يكى از روحانيون نامدار آن روز طهران را اسم بردم ) بخوانم ؟ در جوابم فرمود : اين آقا از خارج حرف و مطلب خيلى مىداند ولى ملّاى كتابى نيست ، طلبه بايد