حسن حسن زاده آملى
96
هزار و يك كلمه (فارسى)
حضرت حاج ميرزا مهدى الهى قمشهاى اعلى الله تعالى مقاماتهما و رفع درجاتهما . در سوگ اين دو الهى همى گويم الهى يا الهى * تو از سوز دل زارم گواهى هجران الهى طباطبايى سخت برايم سنگين بود كه ديرى نگذشت به هجران الهى قمشهاى نيز مبتلا شدم گفتم كه سوز آتش دل كم شود به اشك * آن سوز كم نگشت و از آنم بتر بسوخت اين بنده در شهريور هزار و سيصد و بيست و نه شمسى براى ادامهء تحصيل از آمل به تهران آمده بودم در چندين حلقهء درس و مجلس بحث شركت كردم هيچيك را در تدريس به خوبى آيتين محمد آقاى غروى و عزيز الله طبرسى رضوان الله تعالى عليهما در آمل نيافته بودم حتى بعضى را در فهم كتاب عاجز و از ادراك مطلب بسيار دور ديدم تا به محضر شريف عالم ربّانى حكيم صمدانى فقيه ماهر استاد مرحوم حاج شيخ محمد تقى آملى قدس سرّه الشريف تشرّف حاصل كردم ماجرا را به معظّم له بازگو كردم ايشان دو تن را به بنده معرفى كردند : يكى علّامه بزرگوار فخر الاسلام آية الله حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى متّع الله تعالى علماء المسلمين به طول بقائه ، و ديگر مرحوم آقاى الهى قمشهاى رحمة الله تعالى عليه . پس از آن به خدمت آن هر دو بزرگوار رفتم و گفتار مرحوم آية الله العظمى آملى را به ايشان عرض كردم ولى هيچكدام بنده را نپذيرفتند و حاضر نشدند كه درسى برايم قبول كنند و حق با ايشان بود چنان كه معروض مىگردد تا بالأخرة پس از اصرار و ابرام و عجز و لابه و رفت و آمد زياد خداى مقلّب القلوب دل آن دو بزرگوار را به ما معطوف داشت كه اين ناقابل را در كنف تربيتشان پذيرفتند و ساليانى دراز در مزرعه دلم بذر معارف مىافشاندند و هنوز هم از سفرههاى اسفار علمى آن بزرگان و خوان پربركت مؤلفاتشان متنعم است كه به قول مرحوم الهى : چه رفتيم از جهان ديگر نيابند * ز ما نام و نشان الّا به دفتر