حسن حسن زاده آملى
51
هزار و يك كلمه (فارسى)
الناس فى زمن الاقبال كالشجرة و حولها الناس مادامت بها الثمرة حتى اذا ماعرت عن حملها انصرفت فربما لم يكن خبره خبره ( صدق صلوات الله عليه ) . و از آن جمله از بعضى از اهل علم طهران كه اينك سر به زير خاك فرو كردند سامحهم الله بلطفه و كرمه امور غير مترقبه ديدم . و من در تمام آن احوال صبر را از دست نداده پيرامون جزع نگرديدم . و اگرچه از عقوق مردم بسى لطمات و صدمات ديدم لكن همه آنها را عوائد إلهى شناختم چه از درى مطرود شدم بابى به قاضى الحاجات بر خود مفتوح ديدم . و چنانچه انسان سالكى مىبودم طريق روشن و روش حسنى براى سلوك خود مىديدم ، و در آن حال متذكر معنى اين شعر مولوى مىشدم : اين جفاى خلق با تو در جهان * گر بدانى گنج زر آمد نهان خلق را با تو چنين بدخو كند * تا ترا ناچار رو آن سو كند و با همه اين احوال شوق تحصيل مرا قائدى به خير بود ، و با تراكم محن و فتن دست از طلب برنداشتم ، و در ماه شوّال سنه هزار و سيصد و بيست و هفت ( 1327 ه ق ) به خود باز آمدم كه اينك اوضاع دنيا مبدّل و پدر در مازندران محبوس ، گرفتم كه او را از اين حبس خلاصى نباشد آخر نه مرا كارى بايد ، اينك پدر را رفته بايد پنداشت و خود در كار خود بايد شتافت . و همى خيالم قوّت گرفتن كرد تا آنكه در منقول به محضر افادت شيخ جليل نبيل و فاضل على الإطلاق الشيخ رضا النورى المازندرانى كه هم در مدرسه منيريه سمت تدريس ، و در خانه هم به افادت اشتغال داشت ، و جناب معظم يگانه استادى است در تدريس فرائد ، والى الآن نظيرى در مباحثه رسائل بر ايشان نديدم . بالجمله فرائد را از رساله برائت خدمتشان حاضر شده به انتهاء رسانيد ، و سپس از سر شروع كرده ايضا به آخر ختم كرد ، يعنى يكدوره و نصف دوره براى استماع رسائل به حوزه ايشان حاضر و در اين خلال غالبا با فقهى هم توأم بود از مكاسب يا غير آن لكن مرا غرض در استماع رسائل ايشان بيشتر بود ، و گويا ايشان را هم در تدريس آن اهتمام بيشتر و سعيشان اتم بود . و بالأخرة به امامت مسجد حاج ميرزا زكى واقع در