حسن حسن زاده آملى
404
هزار و يك كلمه (فارسى)
طورى به پايان مىرساند كه مرز و واسطه و برزخى از طبيعيات به الهيات ( به ماوراء طبيعت ) بوده باشد . در نمط اول و دوم اشارات بحث در فيزيك - يعنى طبيعيات - كرده است ، و در آخر نمط دوم سخن از حدوث مزاج و تعلق نفس ناطقه بدان بهميان آورده است ، و در نمط سوم وارد در مباحث نفس ناطقه انسانى مىشود و در نمط چهارم در الهيات وارد شده است ، زيرا كه نفس ناطقه انسانى صورت و عنوان برزخى دارد و واسطه و رابطه خوبى براى ارتباط انسان از نشأه طبيعت به ماوراى طبيعت است . القصّه بحث را به اينجا كشانده است كه : « انظر الى حكمة الصانع بدأ فخلق اصولا » تا اينكه گويد : « و جعل اقربها من الاعتدال الممكن مزاج الإنسان لتستوكره نفسه الناطقة » ، مزاج انسانى را به اعدل امزجه آفريد تا بهترين طائر عرشى كه نفس ناطقه است به اين مزاج تعلق گيرد . غرض اينكه جناب خواجه نصير الدين طوسى در شرح اشارات پس از آنكه عبارت ياد شده شيخ را نقل فرموده است ، گفت : « الشيخ قد لاحظ في هذا الفصل عبارة الشيخ الفاضل ابى نصر الفارابى فانه قال فى المختصر الموسوم بعيون المسائل بهذه العبارة : « حكمة البارى تعالى فى الغاية لأنه خلق الاصول و اظهر منها الأمزجة المختلفة . . . » . آنكه خواجه طوسى در عبارتش فارابى را به فاضل وصف فرموده است ، فاضل به اصطلاح قدماء است . فاضل در تعبير قدماء خيلى اهميت داشت ، هركسى را فاضل نمىگفتند ، مثلا صاحب جواهر در كتاب جواهر كه يكى از كتب مهم فقه اماميه است علامه حلّى را به وصف فاضل اسم مىبرد . جاى دوم كه شيخ ناظر به كلام فارابى است در بحث تكامل برزخى نفوس ناطقه انسانى است كه در فصل پانزدهم مقاله سوم مبدأ و معاد ( ص 114 ، ط 1 ) گويد : « قال بعض اهل العلم ممّن لا يجازف في ما يقول . . . » يعنى بعضى از اهل علم كه در گفتارش گزاف گويى ندارد گفت . . .