حسن حسن زاده آملى

346

هزار و يك كلمه (فارسى)

هر آينه معنى آن شد كه شتر زنگى موى ترك ميان سپر سينه قوس گردن كه خوب و بيمانند بود . بيت چهل يكم قصيده : تافته ريسمان گيسوى دنبال او * او به حرير خطا درزى سوزن شكن بافتگى و تافتگى موى شتر ممدوح را مىگويد و تعريف مىفرمايد كه چون گيسوى خوبان از دنباله مىكشيد و از حرير خطا غرضش جل او يا موى چون حرير او تواند بود و به مناسبت حرير خطائى او را در اين مرتبه درزى سوزن شكن گفته به واسطه خارها كه در وقت خوردن مىشكند . هر آينه معنى آن شد كه جمازه ايشان با گيسوى تافته چون ريسمان از دنباله بنازكشان در حرير خطا درزى سوزن‌شكن بود در بازار گلستان . بيت چهل و دويم قصيده : نار دوان در فراز آب روان در نشيب * باد وزان در كتام خاك گران در عطن تيزى و تندى رفتار شتر را صفت مىنمايد كه در فراز رفتن مانند آتش تند بود ، در نشيب رفتار نمودن مانند آب روان مسارعت مىنمود . و كتام جمع كتم است يعنى در جاهاى پنهان همچون باد مىوزيد ، و عطن خوابگاه و آرامگاه شتر است . يعنى چون خاك در خوابگاه خود گران و ساكن بود . و صنعت اين بيت يكى آنجاست كه عناصر اربعه را در تعريف شتر به احسن وجه نقاب از چهره گشاده مانند اين بيت كه : نظم : دشمن آتش نهاد باد پيما را بگوى * خاك بر سر كن كه آب رفته باز آمد به جوى بيت چهل و سيم قصيده : شسته به صابون دوش باقى اشنان چاشت * بوقلمون دلش بىكسل و بىشجن غرض از صابون دوش عرق شتر است در محل راه رفتن و كف ظاهر كردن كه