حسن حسن زاده آملى

334

هزار و يك كلمه (فارسى)

يمن عقيقى بودن شفق و حوالى آن است تا فضلا را چه به خاطر عاطر دريا مقاطر راه يابد ؟ اميد كه از خطاى خاطيان كه شرح چنين نمودند درگذرند و به عيوب كلام بىسرانجامان ننگرند . بيت بيست و دوم قصيده : خامه تير از كمان بهر نظام زمان * در كمر توأمان يافته در عدن خانه عطارد از بروج سنبله و جوزاست ، و صورت جوزا چون به شكل دو كودك برهنه واقع شده‌اند ايشان را توأمان نيز گويند ؛ چون در شب مقرر است كه هر برجى زيب كواكب دارد و به گوهرهاى انجم خود را مىآرايد اكنون ناظم بدان قصد مىگويد كه تير كه عطارد است از قوس قصد جوزا نموده كه خانه اوست و از كمر وى درهاى كواكب را يافت و به سوى نظام زمان بدان گوهرها شتافت ، يعنى چون هر كوكبى به خانه خود قرار گيرد عالم را نظامى پيدا شود و منسوبات آن كواكب را كامى حاصل آيد . بيت بيست و سيم قصيده : دايره اژدها بر تن گردون كمند * نايره فرقدان در چَهِ هامون شطن از دايره اژدها غرضش دايرهء افق است كه بر گرد زمين برآمده بر تن گردون همچون كمند پيچيده ، و فرقدان آن دو كوكب را گويند كه در بعضى اشعار اسم ايشان فرقدين نيز واقع شده چنان كه مولانا عبد الرحمن الجامى مىفرمايد : نظم : خُدّام مرقدش به سرم گر نهند پاى * حقّا كه بگذرد سرم از فرق فرقدين كه غرض علو درجه است . و شطن در لغت ريسمان دراز را گويند كه بر دلو و غيرهم بسته باشند . و هامون كه به معنى دشت است چنان كوه و هامون مىگويند مكان مجنون بود .