حسن حسن زاده آملى

335

هزار و يك كلمه (فارسى)

هر آينه معنى آن شد كه اژدهاى افق بر تن گردون حلقه كرده و نور فرقدان كه خط شعاعى از خود جدا كرده مانند رسن در چاه هامون شب بسته تا يوسف مهر را از چاه برآرد . بيت بيست و چهارم قصيده : ماهى چون پيلتن گشته پلنگينه پوش * كژدم چوب پَشَن رسته دو افعى ز تن غرض از ماهى برج حوتست ، و پيلتن لقب رستم زال كه هميشه پوست ببر و پلنگ پوشيدى ، اكنون برج حوت را با كثرت كواكب به رستم پلنگينه پوش تشبيه مىكند و كژدم كه برج عقربست او را به نيزه پشن تشبيه كرده كه از تن خود دو افعى سرهاى نيزه نموده كه آن دو سر از يكى بدن رسته‌اند ، و تشبيه نيزه به عقرب شعرا بسيار كرده‌اند و از آن جمله است كه : شعر : از بهر دوزخ خصم رمحت چه مار و عقرب * گه نيش كوبد از دُم گه زهر ريزد از لب و جنگ سنان گيو و پشن ما بين شجاعان شمشير فن بغايت مشهور و معروفست . هر آينه معنى آن شد كه برج حوت چون رستم پلنگ‌پوش شد و برج عقرب چون نيزه پشن از بدن خود دو افعى رسته به قصد زنگى شب . بيت بيست و پنجم قصيده : قبّه خضرا به وصف هم صدف و هم گهر * قامت جوزا به شكل هم صنم و هم شَمَن قبّه گردون و وضع اين جام سرنگون را هم به صدف و هم به گهر تشبيه كرده : صدف به اين معنى بود كه درونش از كواكب پر گوهر است ، و گهر بدان معنى كه از كثرت كواكب گويا يك دانه گوهر ازهر است . و ديگر گوهر جوهر را نيز گويند و جوهر بودن فلك مقرر ، كه قابل خرق و التيام نيست ، و جوهر بسيط است . و نيز به فلك گوهر بواسطه تدوير و صنع مدور او توان گفت امّا دليل اوّل اقوى