حسن حسن زاده آملى

323

هزار و يك كلمه (فارسى)

از بال مرصّع ، غرضش لوح زبرجد فام فلك است كه به لآلى كواكب مرصّع شده . و از مرغ ملمّع بدن غرض پيكر آفتاب است كه صاحب لمعه است . و چون طلوع آفتاب زرين طناب باعث پنهان گشتن انجم و شهاب است هر آينه لفظ بسوخت دلالت بر ناياب گشتن انجم ثابت مىكند . يعنى چون مرغ ملمّع آفتاب رخسار آتشين ظاهر كرد ، جميع كواكب چون پروانه بر شمع آن سوختند و بر اثر آن شعله ديگر رخساره تابان بر نيفروختند . نظم : تو آفتابى و خوبان همه ستاره صفت * به پيش پرتو روى تو هيچ ننمايند و از اشك زليخا نيز غرض كواكب فلك است كه در حسرت يوسف مهر كه چهره در چاه مغرب نهفته بود صبح اشك زليخاى فلك فروريخت . و اينجا از يوسف گل پيرهن غرض لباس آل شفق تواند بود كه آفتاب صباح در بركرده و از گريبان آن پيراهن آل چون غنچه سر بدر كرده . و تواند بود كه اين تشبيه اضمار كه به ظاهر اين حال و پيراهن شفق آل اشارتى نرفته . هر آينه اگر در تفصيل معانى اين ابيات بكوشد هر بيت از آن رساله‌اى و هر لفظ از آن طومار و قباله‌اى . اما طريق اختصار اختيار نموده نعت معنى گفته مىگذرد كه حديث « خير الكلام قل و دل » مشعر بر اشعار اشعار آن است ، تا فضلا را چه به خاطر رسد . بيت دويم قصيده : صفحه صندوق چرخ گشت نگونسار باز * كرد برون باد صبح مهره مهر از دهن چرخ را به صندوق پر جواهر تشبيه كرده‌اند از نگونسار شدن غرض خالى گشتن وى از جواهر است كه اشارت به روز است و ناپيدا شدن كواكب . امّا دغدغه در لفظ صفحه مىشود زيرا كه بىآن معنى تمام است كه گويد : صندوق چون درج چرخ نگونسار شد و جواهر آن هر سو نثار شد .