حسن حسن زاده آملى
319
هزار و يك كلمه (فارسى)
18 نور چراغ سهيل گوهر تاج قباد * ششترى مشترى مَطرَحِ تختِ پَشَن 19 دوش دگر باره داشت طارم نيلوفرى * در تك طاسى دو فرد بر سر نقش سه زن 20 زهره چو خاتون خلد خندهزنان در نقاب * ماه چو طاووس نر جلوهكنان در چمن 21 رود ره كهكشان جادهء كوفته * از لب درياى چين تا در شهر ختن 22 خامهء تير از كمان بهر نظام جهان * بر كمر توأمان يافته در عدن 23 دايره اژدها بر تن گردون كمند * نايرهء فرقدان در چَهِ هامون شطن 24 ماهى چون پيلتن گشته پلنگينه پوش * كژدم چوب پشن رسته دو افعى ز تن 25 قبهء خضرا به وصف هم صدف و هم گهر * قامت جوزا به شكل هم صنم و هم شمن 26 جسم شب تيره را هم برص و هم جذام * چشم شب خيره را هم سبل و هم وسن 27 بر فلك و بر هوا ريخته و بيخته * لؤلوى لالا به كيل عنبر سارا به من 28 مهر به خوناب گرم غرقه شده چون حسين * صبح به الماس قهر كشته شده چون حسن 29 اين شده چون عقل و روح لقمه انواع نقل * وان شده چون جدّ و باب طعمه ارباب ظن