حسن حسن زاده آملى

307

هزار و يك كلمه (فارسى)

ديگرى نيست و در شرع وارد است كه ملائكه بر دوش يا بر اطراف دهن انسان نشسته و مواظب اعمال و حركات او هستند و اگر كسى بارى روى دوشش بگذارد يا غذا در دهنش ، مزاحم با آن ملك نيست و از اين امثله بايد يقين كنيم كه اگر بهشت با آن وسعت در عالم موجود باشد نه واجب است ما آن را مشاهده كنيم و نه مزاحمت با اين اجسام مشهوده ما دارد بلكه آن از عالم غيب است و اينها از عالم شهادت و از بودن هيچيك عرصه بر ديگرى تنگ نمىشود مثل آنكه صورت‌هاى عمارات بزرگ كه در دماغ انسان است عرصه را بر ديگرى تنگ نمىنمايد و مثل اينكه اثير با اجسام كثيفه در يك مكان قرار مىگيرد و هكذا . درباره جهنّم خداوند فرموده : أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ . يعنى براى كفّار مهيّا شده است و اين دلالت بر وجود فعلى آن مىكند و مخالفين مجبورند اين آيه را تأويل كنند يعنى از ظاهر معنى برگردانند به جهت مقايسه كه بين اجسام اخروى و دنيوى نموده‌اند . مطلب هفتم - اگر كسى ابتدا مؤمن باشد و عمل صالح كند بعد از آن كافر گردد و عمل زشت كند و برآن حال بميرد اهل بهشت نيست يقينا و در تفسير كبير سه مذهب نقل كرده : اوّل ) اينكه براى ايمان و اعمال صالحه كه اوّل بجا آورده هيچ اجرى را مستحق نيست چون ثواب و عقاب به عقيده اهل سنت از روى استحقاق نيست و بر خدا جائز است كه در مجازات ملاحظه اعمال بندگان را نكند هركس را مىخواهد به بهشت برد اگرچه كافر و عاصى باشد و به دوزخ بود اگرچه مؤمن و صالح باشد . دوم ) آنكه گرچه ايمان و عمل صالح موجب ثواب است الّا آنكه كفر متأخّر آن ثواب را باطل مىكند و اين را احباط گويند چنان كه وارد شده : لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ . سيم ) آنكه نه مىتوان گفت مستحقّ ثواب نيست زيرا كه مؤمن و صالح بوده است و نه مىتوان گفت كفر آن را احباط مىكند زيرا كه احباط باطل است به ادلّه‌اى كه در علم كلام ثابت شده پس بايد گفت چنين فرضى هرگز واقع نمىشود يعنى مؤمن صالح هرگز كافر نخواهد شد .