حسن حسن زاده آملى
260
هزار و يك كلمه (فارسى)
كنندگان اين بود كه يك سند مجعول اختراع مىكردند و حديث را نسبت مىدادند به اسم مجهولى كه مسمائى در واقع ندارد تا كذب آنها به زودى واضح نشود ، مثلا در همين حديث ابو لبيد مخزومى معروف نيست و شايد چنين كسى در عالم وجود نداشته و ليكن جاعل حديث مىدانست اگر حديث را به زراره و محمد بن مسلم و امثال آنها كه در صحابهء حضرت باقر معروف بودهاند نسبت دهد چون كتابهاى آنها معروف بوده در مقام مطالبه سند نمىتوانند كتاب آنها را مدرك قرار دهند ، لذا مردى اختراعى را اسم برده و حديث را نسبت به او داده و در حديث مزبور علاوه بر اغلاط فوق غلط ديگر نيز هست چون ذكر كرده از بنى العباس دوازده نفر خليفه مىشوند و گويا جاعل حديث در زمان خليفه دوازدهم بنى العباس بوده و اگرچه عياشى صاحب تفسير ، مردى معروف و موثق است و ليكن كسى كه حديث را از او اخذ نموده محل ترديد است . امّا بعيد نيست كه حروف اشاره به اعداد يا سنواتى باشد كه ما حقيقت آن را نمىدانيم غير از اينها كه ذكر كردهاند . قول سيم : اينكه اين حروف براى تنبيه و توجه دادن مستمعين در اول سور ذكر شده چون كفار مىگفتند : لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ يعنى قرآن را استماع نكنند و در آن لغو گوييد . خداوند اين حروف را در اول كلام ذكر فرموده و متكلمين تجربه كردهاند كه هر وقت مخاطبين حاضر براى استماع نيستند اگر در اول سخن چيزهايى كه مايهء استعجاب آنها شود ذكر كنند اذهان آنها را متوجه به خود نموده بعد بيان مطلب مىكنند . قول چهارم : در معانى الاخبار از حضرت صادق ( ع ) نقل كرده كه الم حرفى است از حروف اسم اعظم خداوند كه در قرآن مقطّع است و پيغمبر و امام آن را تأليف مىكنند و هر وقت خدا را بخوانند اجابت مىكند . خلاصهء كلام اينكه ما حقيقت غرض الهى را نمىدانيم و با وجود اين مىدانيم كه بدون غرض البته ذكر نشده و آنچه ذكر كرديم براى بيان مثال بود كه اگر كسى گويد چه غرضى ممكن است از حروف اراده كند ؟ گوييم مانند اغراض مذكوره ممكن است تا بعضى جامدين تصور نكنند ذكر اينها لغو و بىفايده است و هرچه با