حسن حسن زاده آملى

244

هزار و يك كلمه (فارسى)

جمع كردند و آن مشهور شد و از اينجا توهم كردند كه در آن قرآن چيزهائى بود مخالف با مقصود خلفا لذا خودشان قرآنى نوشتند كه آن چيزها را نداشته باشد . ديگر آنكه مسلم و قطعى است كه عثمان قرآنها را جمع كرد و سوزانيد و فقط يك قرآن را باقى گذاشت و تمام را از روى آن نوشتند لذا توهم كردند اين عمل عثمان براى اين بود كه در آن قرآنها آيات و سورى بوده كه عثمان راضى نبوده آنها جزء قرآن باشد به اين جهت آنها را سوزانيد و باطل كرد . ديگر اينكه در بسيارى از موارد قرائت اهل بيت رسالت مخالف با قرائت مشهوره بوده و در روايات آنها وارد است كه قرآن را در زمان حضرت حجّت آن‌طور كه نازل شده قرائت خواهند كرد و در رواياتى نيز وارد شده كه مردم قرآن را تحريف كردند و مراعات آن را نكردند و ليكن هيچيك دلالت بر مقصود آنها نمىكند . چون ممكن است كه اول حضرت امير المؤمنين مىدانست كه بايد قرآن را جمع كرد و خليفه مخالف اين رأى بود لذا قرآن آن حضرت را قبول نكردند و بعد از آن‌كه مجبور شدند آن را جمع كنند نخوت عربى و لجاجت قومى مانع شد آن را مطالبه كنند لذا زيد بن ثابت را مأمور جمع قرآن كردند و اين‌كه در احتجاج طبرسى وارد شده كه عمر خواست آن قرآن را از حضرت امير ( ع ) بگيرد و همان را بين مسلمين منتشر سازند و حضرت ابا فرمود لذا آنها زيد بن ثابت را مأمور بجمع قرآن نمودند اين حديث مرسل است و بدان اعتماد نمىتوان كردند و بعيد مىنمايد كه در صورت رضايت خلفا حضرت امير عليه السلام مردم را از اين فيض بازدارد مخصوصا اينكه در مصحف آن حضرت شأن نزول و زمان نزول هر آيه و تاويل آن و ناسخ و منسوخ موجود بوده و اگر مانعى از انتشار ان نبود لازمترين چيز براى امت يك چنين قرآن با چنين تفسيرى است . اما اينكه عثمان قرآن‌ها را سوزانيد دليل آن نيست كه مىخواسته از آن سوره يا آياتى را حذف كند بلكه ممكن است براى اين بود كه مردم را بر يك قرائت متحد كند زيرا كه قراآت مختلف بود و ايرادى كه بر عثمان مىگيرند اين است كه براى هر غرضى بوده ولو غرض صحيح اين گونه توهين بكتاب الهى ترك ادب است و سيد مرتضى در شافى مىفرمايد