حسن حسن زاده آملى

188

هزار و يك كلمه (فارسى)

مشيت است كه واسطه فيض وجودات و نزول بركات نوريه وجوديه است كه از آن تعبير به عقل اول و عقل بسيط و علم بسيط و حقيقت محمديه نيز مىشود و اسامى شامخ ديگر نيز دارد ، همچنين در قوس نزول تنزل تا به عالم لفظ و صوت و نقش و كتب مىيابد كه آن حقيقت است كه در شئون اين رقائق متنزّل و متجلّى است ، و اين فروغ از آن اصل منفطر و بدان متدلّى است . و سپس از اين مرحله آخر به قوس صعودى و سير علمى و اشتداد وجودى نفس ، به اتحاد عالم به معلوم صاحب ولايت كليه ظلّيه إلهيه مىشود و خليفة الله مىگردد و به اصل خود مىپيوندد . دو سر خط حلقه هستى * به حقيقت به هم تو پيوستى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ ( سجده - 6 ) . مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ ( معارج - 5 ) . به مثل نطفه انسانى كه زبده عالم و صفوت و لباب و خلاصه آنست ، آن‌چنان كه از ماست در مشك ، به زدن مشك زبده آن گرفته مىشود . عالم همچو مشكى است كه از جنب و جوش و حركات حيرت‌آور آن زبده‌اى به نام نطفه انسانى حاصل مىشود كه بعد از همه آنها و عصاره همه آنها است ، و در وى قواى عالم جمع است كه يك كلمه موجز و مختصرى است كه معناى بسيار بلند در آن نهفته است . عارف شبسترى گويد : درون حبّه‌اى صد خرمن آمد * جهانى در دل يك ارزن آمد بدان خردى كه آمد حبّه دل * خداوند دو عالم راست منزل اگر يك قطره را دل برشكافى * برون آيد از آن صد بحر صافى و يا اگر عالم را به دريايى تشبيه كنيم از لجّه اين دريا درّ يك دانه آدم به كنار مىآيد . اين شب بسترى در غزلى گفته است : اين چه درياى شگرفى است كه از لجّه وى * دُر يك دانه آدم به كنار آمده است اين نطفه آدمى كه در آخرين مرحله تنزل وجودى قرار گرفته است همين نطفه در اولين مرحله قوس صعودى است كه حدّ مشترك بين دو قوس نزول و صعود