حسن حسن زاده آملى

180

هزار و يك كلمه (فارسى)

العوالم الاعلى على وجه اعلى و اشرف منه وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ . انتهى كلامه السامى رفع الله المتعالى درجاته الرفيعة . پارسى گو گرچه تازى خوشتر است . از جمله مقامات كه براى سائر الى الله به قدم عبوديت حاصل مىشود مقامى است كه به مشاهده عينيه مىبيند كه همهء قرآن بلكه جميع صحف منزله بلكه جميع الموجودات تحت نقطهء باء بسم الله‌اند . زيرا اين سائر همين كه از اين وجود مجازى حسّى بدر رفت و به وجود يقينى عقلى متحقق شد و به دائرهء ملكوت روحانى متّصل گشت معنى و الله بكل شىء محيط را مشاهده مىكند و ذات خويش را محاط بدان ذات و مقهور آن مىبيند و در اين هنگام وجود خود را در نقطه‌اى كه تحت باء بسم الله است مشاهده مىكند . ما از حروف قرآن مشاهده نمىكنيم مگر سواد آن را زيرا كه در عالم ظلمت و سواد هستيم ، و آنچه كه از مداد ماده است مىبينيم زيرا كه مدرك و مدرك دائما از يك جنسند چنان كه بصر نمىبيند مگر الوان آن را و حس درنمىيابد مگر محسوسات را و خيال تصور نمىكند مگر متخيلات را و عقل نمىشناسد مگر معقولات را و همچنين نور ادراك نمىشود مگر به نور و موجودات ماوراى طبيعت كه انوار محض‌اند ديده نمىشوند مگر به نور چشم بصيرت وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ . مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى . پس ما به سواد اين چشم سر نمىبينيم مگر سواد قرآن را و چون از اين وجود مجازى و از اين قريه‌اى كه اهل آن ستمكارند بدر رفتيم و به سوى خدا و رسولش مهاجرت كرديم و از نشأه صورى حسى و خيالى و وهمى و عقلى علمى بمرديم و به وجود خودمان در وجود كلام الله محو شديم از محو به اثبات مىرسيم و از مرگ به زندگى دوباره هميشگى چون اويس از خويش فانى گشته بود * آن زمينى آسمانى گشته بود پس از آن از قرآن ديگر سواد نمىبينيم بلكه آنچه از قرآن مىبينيم بياض صرف