حسن حسن زاده آملى
166
هزار و يك كلمه (فارسى)
ظاهر گردد و نداى و اذا شئنا بدّلنا امثالهم تبديلا در رسد و خطاب قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ در ملكوت اندازند و از ملكوت اسفل به ملكوت اعلى ترقى نمايند پس به عين اليقين معنى اين آيت را بينند كه فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ و سرّ عرف ربّه او را روى نمايد الخ . غرض اينكه در اين عبارت آورده است : چهار تكبير بر سر شش جهت عالم گويند . و در لغتنامه دهخدا نيز از ص 109 بدايع الازمان نقل شده است كه : چار تكبير بر آن حضرت كرد و عنان عزيمت بر صوب غور و غزنين گردانيد . استعمال اين كلمه در نظم و نثر سخنوران پيش از حافظ نيز متداول بود مثلا انورى گويد : رغبتش رغم كان و دريا را * چار تكبير كرده و سه طلاق . و سنايى گويد : سه شراب حقيقتى بخوريم * چار تكبير بر مجاز زنيم . و نظامى گويد : اتابك ايلد گز شاه جهانگير * كه زد بر هفت كشور چار تكبير و اين بزرگان به ترتيبى كه نوشتيم يكى پس از ديگرى بود و همه پيش از حافظ ، و بسيارى از اين شواهد در لغتنامهء نامبرده نام برده شد . اما اين اصطلاح از كجا آمده است . در كتب فرهنگ لغات در معنى چار تكبير ، چار تكبير زدن ، چار تكبير كردن ، چار تكبير گفتن و مانند اينها چنين گفتهاند : نماز جنازه در مذهب اهل سنّت كردن و كنايه از ترك چيزى و از ترك همه چيز و همه كس گفتن و تبرّى مطلق از ما سوى نمودن و پشت پا به دنيا و ما فيها زدن خلاصه كنايه از ترك است چه اينكه در نماز جنازه به مذهب اهل سنت فقط چار تكبير است و بعد از آن ميّت را وداع كنند . به مذهب عامه در نماز ميّت چهار تكبير واجب است و به مذهب اماميه پنج تكبير كه در ميان آنها چهار صلاة است اعنى چهار دعاء كه صلاة به معنى لغوى است . و هر تكبيرى به جاى يكى از نمازهاى پنجگانه شب و روز است كه فرائض يوميه گويند ، و يا فرائض پنج است : صلاة و زكات و