حسن حسن زاده آملى
161
هزار و يك كلمه (فارسى)
من هماندم كه وضو ساختم از چشمهء عشق * چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست در انجاز آن بيم انفعال است و در اعراض آن ترس سوء ادب . چه اينكه هر بيتى از غزليات اين عارف بزرگ دورهء اسلامى و فروزندهء از فروغ شمس حقيقت قرآنى و سيراب از سرچشمهء ولايت اهل بيت عصمت و طهارت صلوات الله عليهم اجمعين درج گهر است . و چنان كه دقائق نكات ادبى آن دستور استوار اديبان است رقائق لطائف عرفانيش ترجمان اسرار خاصّان أعنى اهل شهود و ايقان است . و به آن اندازه كه لهجهاش شيرين است صد چندان معانى عرشى آن دلنشين است . كاشف رموز و كنوز معارف حقّه ، مصداق كريمهء مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً و اصل به رحمت خاص بارى متأله سبزوارى متخلص به اسرار كه اشعار درر بارش شاهد انّ من الشعر لحكمة است در شأن خواجه حافظ عظيم الشأن گفته است : هزاران آفرين بر جان حافظ * همه غرقيم در احسان حافظ ز هفتم آسمان غيب آمد * لسان الغيب اندر شأن حافظ پيمبر نيست ليكن نسخ كرده * اساطير همه ديوان حافظ چه ديوان كز سپهرش رجم ديوان * نموده كوكب رخشان حافظ هر آن دعوى كند سحر حلال است * دليل ساطع البرهان حافظ ايا غوّاص درياى حقيقت * چه گوهرهاست در عمان حافظ نه تنها آن و حسنش در نظر هست * طريقت با حقيقت آن حافظ بيا اسرار تا ما برفشانيم * دل و جان در ره دربان حافظ به بند اسرار لب را چون ندارد * سخن پايانى اندر شأن حافظ آرى قلل معارف سالكان قدس و اوكار عرشى سيمرغان انس اشمخ و ارفع از آنست كه زاغان و بومان خو كرده به جيفه و ويرانه هوا و هوس توانند بدانها راه يابند ، و اقيانوس معانى ماوراى طبيعت اعظم از آنست كه خسان را ياراى غوّاصى در آن باشد . شاعر گويد :