حسن حسن زاده آملى

16

هزار و يك كلمه (فارسى)

خود دليل است كه تعويل و اعتماد بر رأى آن را نيز نشايد ، با اينكه يكى از دو رأى قطعا باطل است پس اين احتمال بطلان در هر دليل نظرى جارى است . ج - چه بسا كه ناظر مدّتى دراز بر نظر خود تعويل و اعتماد دارد ، سپس خود او يا ديگرى بعد از او بر خلل نظرش اطلاع مىيابد كه از آن نظر برمىگردد ، پس اين احتمال در هر نظر اهل نظر خواه نظرى كه سبب تعويل است و خواه نظرى كه سبب رجوع است ، مىرود ؛ پس مطلقا اتكال و اعتماد بر هيچيك از دو نظر تعويل و رجوع را نشايد . د - هر صاحب رأى نظرى ، به قوه فكريه جزئيه خودش در آن نظر مىافكند و در جاى خود مقرر است كه شىء يعنى مدرك ، ادراك نمىكند مگر آنى را كه با او مناسب است ؛ پس فكر جزئى ادراك نمىكند مگر جزئى مثل خود را ، و حال اينكه حقايق در حضرت علميه كلياتى است كه فكر جزئى به نحوه تعين آن حقايق در حضرت علميه نمىرسد و آنها را آنچنان كه هستند ادراك نمىكند . ه - مىبينيم كه كسى اعتقاد به چيزى دارد كه براى او امكان ندارد اقامه برهان بر اعتقادش بنمايد ، و هرچند مشككين در اعتقادش تشكيك كنند كه قادر بر دفع آنها نباشد ، هرگز از اعتقادش دست برنمىدارد ، پس حالش در اين اعتقاد ، مثل حال اهل اذواق است كه آنچه برايشان به طريق تلقّى حاصل شده است قابل شك و ترديد نيست . و چون چنين كسى تابع دليل مشكك نيست و پيروى از شك شكاكان نمىكند و به خلاف شك و رأى آنان معتقد است ، اين احتمال در همه معارفى كه براى اهل اذواق به طريق تلقى حاصل مىگردد ، جارى است . و - حقائق اشياء در حضرت علميه بسيطاند يعنى وجودى أحدى دارند ، و ما آنها را آنچنان كه تعيّن وجودى آنها است نمىتوانيم ادراك كنيم مگر از حيث احديّت خودمان يعنى از حيث أحديت ادراكى خودمان ، و حال اينكه اين ادارك از حيث احديّت ما يعنى ادراك احدى براى ما متعذر است زيرا كه ادراك ما از احكام كثرت خالى نيست ، به علّت اينكه ما چيزى را نمىدانيم مگر از حيث اتصاف اعيان ما به وجود ، و از حيث قيام حيات و علم به ما ، و از حيث ارتفاع موانع