حسن حسن زاده آملى

104

هزار و يك كلمه (فارسى)

هست در ديدهء من خوبتر از روى سفيد * روى حرفى كه به نوك قلمت گشت سياه عزم من بنده چنانست كه تا آخر عمر * دارم از بهر شرف خطّ شريف تو نگاه وقتى اين غزل را براى آن بزرگوار خواندم : مائيم و آنكه حضرت او نور مطلق است * ديگر هرآنچه هست از اين نور مشتق است تا اينكه در تخلّصش گفتم : در نزد عارفان سخن طبع آملى * بىشك عديل عمعق و يغماى جندق است فرمود اينها شعراى خاكى بودند . خداوند رحمتش كناد ، با گذاشتن دندان عاريه مخالف بود و مىفرمود كه خود مزاج راهنما است . گيرم دندان عاريه گذاشتم با دستگاه گوارش پير چه كنم ، مگر دندان عاريه غذاى جوان را خورد كرده و تحويل معده داد ، ديگ معده از عهدهء طبخ آن برمىآيد . در دو وعدهء متوالى پختنى نمىخورد . اغلب ماست را آب مىكرد و نان در آن تريد مىكرد و ميل مىفرمود و با چه مزه تناول مىكرد . مىفرمود در كودكى دندان نبود و غذا شير بود الآن غذاى من اين است . مىفرمود وقتى تنى چند از دوستان بدون اطلاع من دندان پزشكى را ديده بودند و در يكى از ديدوبازديدها او را حاضر كردند من از كار دوستان واقف شدم چون طبيب از من سؤال كرد كه آقا وضع دندان شما چگونه است ؟ من دست بر روى يك دندان لقّى گذاشتم و گفتم آقاى دكتر اين دندانم لق است آن را سفت كنيد . گفت آقا اين‌كه نمىشود و اصلا براى كسى ميسّر نيست گفتم پس عرضى ندارم . مىفرمود كه جناب شيخ الرئيس اعلى الله تعالى مقاماته مقامات عارفين اشارات را در يكى از اربعينهايش نوشت .