حسن حسن زاده آملى

105

هزار و يك كلمه (فارسى)

مىفرمود كه شيخ اشراق بعد از شيخ الرئيس مطلب تازه‌اى نياورد جز اينكه اصطلاحاتى را تغيير داد . مىفرمود همانطور كه انسان به اقتضاى سنّش كه رو به بالا مىرود پوشاك خود را تغيير مىدهد خوراكش را نيز بايد تغيير دهد . چون راه مىرفت مستقيم القامه مىرفت و سر به سوى بالا مىداشت و تا آخر اينچنين بود هيچ خميدگى و انحداب در او پديد نيامد . عمرش متجاوز از هفتاد بود عجب اينكه مويش پير بود و رويش جوان يعنى محاسنش سفيد بود و گونه‌هايش سرخ . حقا از نام و عنوان و شهرت تبرّى داشت چنان كه خود فرموده است : دريغا كه در دام نامم هنوز * اسير خيالات خامم هنوز تا آخر ابيات ( صفحه 385 كليات ديوانش ) . بسيار خوش محضر بود و مع ذلك بيش از دو جمله مطايبه در آن مدّت مديد كه با او حشر داشتم در نظر ندارم بسيار عفّت كلام داشت از لغو اعراض مىفرمود ، در مراقبت و حضور قوى بود حقا شاگرد آقا بزرگ حكيم و آقا شيخ اسد الله عارف يزدى بود . چه بسيار پيش آمد كه در جلسهء درس سخن را به جايى مىكشانيد كه از ما گريه مىگرفت ، و اين فقط خصيصهء ايشان بود . در زمستانها در اطاق درسش نه كرسى بود و نه بخارى فقط يك چراغ لامپاى گردسوز و فرشى عتيق . و بعضى از شبها كه بسيار سرد مىشد منقل زير كرسى اطاق ديگر را كه عائله‌اش بودند به اطاق درس مىآورد و خاكستر رويش را بكنار مىزد و بدان حال مىگذراند . بسيار به فرزندانش علاقه داشت در شرح حالش كه در نغمهء عشاق صفحه 267 آورده معلوم مىگردد ، علاوه اينكه به چشم مىديديم . قصيدهء حساميه را در فراق و مصيبت فرزند خود كه قصيده را به نام او منتسب كرده است سروده است و چه سوگ و ماتم و زارى دارد و مطلعش اين است :