حسن حسن زاده آملى
92
گنجينه گوهر روان (فارسى)
طبيعى و مثالى و عقلى و إلهى در عين هويّت واحده خود است فافهم . تبصره : ادلّه تجرّد نفس ناطقه را در كتب مربوطه چنان كه اشارت نمودهايم به نحو اطلاق در يك فصل و يا در يك باب آوردهاند ؛ و تفصيل در انحاء تجرد كه تجرّد خيالى برزخى ، و تجرّد تام عقلى ، و تجرّد اتمّ فوق تجرد عقلى است ندادهاند و ادلّه تجرّد را بدين لحاظ دستهبندى نكردهاند مگر در اسفار بدان حدّ كه گفتهايم . حال بدان كه هر دليل كه از تجرّد صورت علمى مقيّد - يعنى صورتى كه در آن شكل و مقدار چون طول و عرض و نظائر آنها أخذ شده است - سخن مىگويد ، تجرّد برزخى آن صورت علمى را اثبات مىكند . و چون اين صورت علمى ، فعل نفس و قائم بدوست ، پس تجرّد برزخى نفس را در مقام خيال و مثال ثابت مىكند . و هر دليل كه از صورت علمى مرسل و مطلق بحث مىكند ، تجرّد تام عقلانى نفس ناطقه بدان مبرهن مىشود . و هر دليل كه علاوه بر تجرد عقلانى نفس ، مقام لا يقفى آن را مدللّ مىگرداند ، تجرّد اتمّ نفس را كه فوق تجرّد عقلى است اثبات مىكند . تبصره : آنكه گفتهايم صورت علمى مقيّد داراى شكل و مقدار است ، منافات با مجرّد بودن آن ندارد كه در عداد مفارقات باشد نه مقارنات . در بيان آن گوييم : مقارن در اصطلاح اهل معقول به ماديّات گويند - يعنى جسم و جسمانى و هرنيرو كه از جسم برخيزد مانند حرارت و برق و روشنايى و قوه مغناطيس - و مقارن هميشه در جايى از فضا قرار دارد و بدان اشاره توان كرد ، و قابل اشاره بودن را وضع گويند و به زوال تركيب جسم و پراكندن آن فانى مىشود . و آنچه را در ماده جسمانى نيست يعنى مقارن نيست مفارق گويند يعنى نيرويى جدا از جسم و جسمانى مانند روح مجرّد . نفس ناطقه انسانى و ملائكه كه قوى و ارواح عالماند و جسم مثالى چه در مثال متصل و چه در مثال منفصل ، همه از مفارقاتاند كه آنها را مجرّدات نيز گويند . و گاهى براى تميز مفارقات از يكديگر ، وصف عقليه و نوريه و مانند آنها را آورند و گويند مفارقات عقليه تا از مثل معلّقه برزخيّه تميز داده شوند .