حسن حسن زاده آملى
90
گنجينه گوهر روان (فارسى)
هرگناهى بخواهيم مىشويم آن شفيعان ما در محشر ما را از عذاب الهى نجات مىدهند . هردو فرقه ياد شده تا حدّى در ضلالت و اضلال و در ارتكاب معاصى و مناهى مشتركاند ، و به حقيقت از كمال انسانى و صراط مستقيم كه سيرت حق سفراى إلهى بويژه خاتم انبياء و آل او - صلوات اللّه عليهم - كه اهل بيت طهارت و عصمت و وحىاند بغايت دورند . آنان معنى انسان و موت را ندانستند ؛ و موت را فوت انگاشتند ، بى خبر از اين كه موت وفات است نه فوت ، و اينان نيز علاوه بر اين كه معنى حقيقى انسان و موت را ندانستند ، از معنى محبّت به پيغمبر و آل دور شدهاند ، و شفاعت را كأنّ يك نوع پارتىبازى انگاشتند ، و از معنى واقعى محبّت و تكامل و شفاعت كه بدون هيچ مسامحه منجى بشر از عذاب إلهى است سخت بازماندهاند و دور افتادهاند ، بىخبر از اين كه شفاعت را بايد از اين نشأه با خود ببرند كه الدنيا مزرعة الآخرة . اللّهمّ ارزقنا محبّتهم و شفاعتهم . بدان كه در اين گنجينه بحث از مغايرت جوهر نفس ناطقه با بدن ، و نيز بحث از فوق مغايرت مذكور يعنى بحث از ادلّه تجرّد نفس ناطقه بدين تفصيل است كه : يك بار در تجرد خيالى آن - كه به تجرّد برزخى و تجرّد مثالى نيز تعبير مىكنند - بحث مىشود ؛ و يك بار در تجرد تام عقلى آن ، و يك بار در مقام فوق تجرّد عقلى آن ؛ و هر قسم را ادلّه خاص است ؛ و همگى نتيجه مىدهند كه نفس جوهرى غير از مادّه و طبيعت عنصرى است ؛ و ادلّه تجرّد آن نتيجه مىدهند كه چنين گوهرى عاقل بذات خود و باقى و ابدى است . تفصيل مذكور در تجرّد نفس ناطقه در حكمت متعاليه - أعنى اسفار صدر المتألّهين - عنوان شده است ، و در صحف و زبر پيشينيان فقط بحث از تجرد گوهر نفس بطور اطلاق شده است . فصل ششم از طرف ثانى مسلك خامس ( مرحله دهم ) اسفار بحث از تجرّد