حسن حسن زاده آملى
89
گنجينه گوهر روان (فارسى)
آنكه موت را مساوق نابود شدن مىپندارد طبيعى مادّى است كه گويد : هر كه مرده است نيست و نابود شده است و بطلان صرف گرديده است ، و هرچه كه در مدّت عمرش از خير و شر كرده است پاداش و كيفر اخروى ندارد زيرا كه آخرت بمعنى وراى عالم طبيعت وجود ندارد ، علاوه اين كه چيزى از او باقى نمانده است و كسى موجود نيست تا ثواب يابد يا عذاب بيند ؛ و حال كه چنين است ارسال رسل و انزال كتب مفهومى ندارد . و به انكار بقاى انسان و عالم آخرت از اصول و فروع دين كه صراط مستقيم هدايت است اعراض كردهاند . ولى بزرگان علوم و معارف اين همه ادلّه عقليه بر تجرّد نفس ناطقه و بقاى وى بعد از خرابى بدن عنصرى - كه در اين گنجينه آوردهايم - اقامه كردهاند كه انسان به مردن و متلاشى شدن پيكر مادّى ، معدوم نمىشود بلكه باقى و زنده است جز اين كه به نظرى از سرايى به سراى ديگر انتقال مىيابد كه به مثل : نسبت اين نشأه با نشأه آخرت بمثابت نشأه رحم با اين نشأه است ؛ و آنچه كرده است با خود مىبرد ، و هر كس بسوى عمل خود مىرود بلكه عين عمل خود است ، و در آن نشأه كه يوم تبلى السرائر است باطنش عين ظاهر مىگردد ، و بدن مادى در اين نشأه رو به ويرانى مىگذارد . آدمى چون نهاد سر در خواب * خيمه او شود گسسته طناب دو فرقه خويشتن را ضايع و از حظّ اعلاى انسانى به مشتهيات حيوانى دل خوش كردهاند ، و به ديگران نيز بدآموزى نمودهاند و آنانرا از مسير تكامل انسانى باز داشتهاند : يكى فرقه مادّى و اشباه و اتراب آنان كه موت را معدوم شدن مىدانند و منكر دار آخرت هستند ؛ و فرقه ديگر كسانى كه به ظاهر ديندارند ؛ آنان مىگويند : چون موت انسان نابود شدن اوست ، و وراى مادّه حقيقت و واقعيتى ندارد ، هرچه مىخواهيم مىكنيم ؛ و اينان مىگويند : معاد حق است ولى ما محبّ پيغمبر و آل او هستيم و آنان در آخرت شفيع ما هستند لذا هرچه مىخواهيم مىكنيم و مرتكب