حسن حسن زاده آملى
42
گنجينه گوهر روان (فارسى)
و بعبارت ديگر عود ارواح به سوى آن چيزهايى است كه از آنها خلق شدهاند ؛ و صور برزخى او را جسد مثالى و بدن مكتسب گويند ، پس بدن اخروى تجسّم صور غيبى است نه خود مادّه . و قيامت هركس قيام كرده و حساب او رسيده است ؛ و باطن انسان در دنيا عين ظاهر او در آخرت مىگردد كه يوم تبلى السرائر است ، و اينها همه تمثّل و تجسّم علوم و اعمال است . و موت عدم انسان نيست بلكه در حقيقت جدائى انسان از غير خودش است كه اضافات و انتسابات اعتبارى با اين و آن داشت و همه در واقع غير او بودند ، از آنها منقطع گرديد . چگونه نفوس معدوم مىگردند و حال اين كه در سرّ و سرشت آنها محبّت به وجود و بقاء و كراهت از عدم و فناء سرشته شده است . « إنّ اللّه تعالى قد جعل لواجب حكمته فى طبع النفوس محبّة الوجود و البقاء ، و جعل في جبلّتها كراهة الفناء و العدم . . . » « 1 » . و هركس از مرگ مىترسد در واقع از خودش مىترسد . و چون موت ، فناء و عدم نيست بلكه جدايى او از غير خودش و انتقال او از نشأهاى به نشأه ديگر است ، در آيات قرآنى تعبير به وفات شده است نه فوت ؛ و وفات أخذ شيء بتمامه است . و اگر أحيانا در روايتى از وفات تعبير به فوت شده است ، تعبير راوى است نه نبىّ و وصي . و وزان قبر در اين نشأه و نشأه آخرت وزان انسان در نشأتين است - يعنى چنانكه انسانها در اين نشأه أفراد متشابه و متماثلاند ، و در آن نشأه به حسب علوم و افعالشان به صور مختلفهاند ، قبرهاى اين نشأه نيز افراد متشابهاند ، أما قبرهاى آخرت قبرى روضهاى از رياض جنّت است ، و قبرى حفرهاى از حفرههاى نار است . اين همه مسائل مهم و بسيارى از نظائر آنها متفرّع بر اصول و امّهات مذكور به خصوص بر اتحاد مدرك و مدرك است . در شگفتم از كسانى كه اتّحاد مدرك و
--> ( 1 ) . اسفار - ط 1 ، ج 4 ص 163 .